شمس الدين رشديه
131
سوانح عمر ( فارسى )
رشديه پس از تبعيد شدن به كلات ، مدرسه حيوة جاويد رشديه پس از فراغت از ساختن دروازه كلات ، بنابر دعوت و تقاضاى دولت ، كلات را به قصد تهران ترك كرد و بر سر مكتب خويش آمد . مكتب چه مكتبى ؟ عداوت عين الدوله با رشديه آفتابى شده بود ، و تبعيد وى هم به علت مخالفت با او بر زبانها افتاد . اعيانزادگان همه از مدرسه درآمدند ، و يك عده بسيار قليلى از بىبضاعتان در مكتب باقى ماند ، و مدرسه دخل و خرج نميكرد . گذران روزانه خانواده رشديه بمتنها درجه عسرت و سختى رسيد . هرچه قناعت كرده به سختى ميساختند ، كه لااقل مدرسه بگردد نشد . اجارهخانه عقب افتاد ، ناگزير به تخليهخانه شده خانه محقرى را نزديك حياط شاهى ( عودلاجان ) كوچه حاجب الدوله عهد عتيق ، متعلق به شيخ شيپور ، اجاره كرده مدرسه را به آنجا انتقال دادند . ولى چه مدرسه ؟ فقط حركت مذبوحى از آنان مانده بود . رشديه كه آمد آنجا را منحل ، و شاگردانرا بمدارس نزديك سپردند . بعد از عين الدوله ، مشير الدوله ميرزا نصر إله خان ( پيرنيا ) صدر اعظم شد و حاج مخبر السلطنه را بوزارت علوم برگزيد . اين مرد معارفپرور كه بكرسى وزارت نشست ، اول از همه بفكر مدارس ملى افتاد ، و كموبيش كمكخرجى براى هريك معين فرمود . سهم مدرسه رشديه ماهى سى تومان بود ولى ما خبر نداشتيم . برادر شادروانم عريضهيى به مخبر السلطنه يعنى بمقام وزارت علوم نوشته ، وضع نكبتبار ما و مدرسه را گزارش ميدهد . حاج مخبر السلطنه ، معير الملك سررشتهدار باشى وزارت معارف را مامور مىكند بمدرسه آمده ، نود تومان اعانه سه ماهه را بپردازد ، و همهگونه اميدوارى هم بدهد . اگرچه رسيدن اين مبلغ فرج بعد از شدتى بود ، ولى كجا كفاف قروض انباشته را از خرج مدرسه و كرايهخانه و مخارج دو عائله رشديه را ميداد . ؟ كار خرابتر از آن بود كه با اين كمكها اصلاح شود ، ولى خيلى خيلى بموقع و بجا بود . خدا خانه احسان را آبادان كند اگرچه از خزانه دولت باشد . در همين روزها رشديه هم بسلامتى رسيده به خانه درآمد . زن و بچهها بدروش جمع شدند . چه خانهيى و چه زن و بچهيى ؟ خانه مظهر تمامنماى فلاكت و پريشانى . رخسارهها زرد و سيماها گرفته . اگر نشاطى بود نشاط آنى ، آن هم از ديدار پدر بود . اگر در اولين