شمس الدين رشديه

128

سوانح عمر ( فارسى )

در آن روزها دولت روس به كار كشيدن راه‌آهن تركستانست ، و راه‌آهن عشق‌آباد از نزديك مرز ايران ميگذرد . رشديه متوجه شد كه در مسير راه‌آهن جنجاليست . خودش را به آن طرف زده ديد كارگران يونانى بمتصديان راه ميگويند شما با ما قرار گذاشتيد بهر نفرى روزى يك مناط و نيم بدهيد . حالا دبه درآورده ميخواهيد يك منات بدهيد . رشديه سر و سراغ گرفته مهندسى را كنار كشيده گفت ، « يك كار كوچكى در همين نزديكى ( اشاره بكلات ) داريم و بهر عمله روزى دو منات مزد ميدهيم . مزد خود شما را هم هرچه بگويند قبول داريم . » قرار مىشود روزى هشت مناط هم به خودش بدهند . رشديه كار را برايش شرح داده ، ضمنا متذكر شد آنچه لوازم براى انفجار كوه و غيره لازم است همه را يك‌جا تهيه فرمايند كه بعدا به زحمت نيفتيم . رشديه با مهندس و عملجات و لوازم راه افتاد . رسيدند . مردم بمحبت تمام آنها را استقبال كردند ، و عمله‌هائى هم از اهل محل براى كمك و دريافت مزد عادى برگزيده شدند . مهندس و عملجاتش با صميميت تمام كار ميكردند . از ته دره پىبندى شد . ساختمان بسرعت بالا ميآيد . پل زده شد و طرفين معبر كوه دو برج ساخته شد ، كه فاصله آنها هشت ذرع و قطر هريك سه ذرع و ارتفاع آنها 15 ذرع ، و روى دروازه به طرف بيرون ، هره سنگى ساخته شده بود ، بسيار زيبا بارتفاع يك ذرع و نيم . توپى هم كه به ته دره پرت شده بود ، بيرون آورده تميز كرده در ايوان بالا مهارش كردند . چون مبلغى از پول مانده بود شيرينى و ميوه خريدند ، و از مازاد باروتها توپ را براى تيراندازى آماده كرده ، براى مشروطيت جشن مفصلى برپا كرده چند تير توپ هم شليك كردند . سرحددار روسها فورا قزاقهاى ابواب جمعى خود را به خط كرد ، به طرف مرز آورده به حال آماده باش نگاه‌داشته ، خود براى تحقيق مطلب پيش آمد . از جريان باخبر شده شيرينى مىخورد و تبريك ميگويد ، و ميرود . و حقيقت را گزارش داده همه را از نگرانى بيرون ميآورد . با همه اين ، حكومت عشق آباد به رشديه پيغام ميدهد ، « مشروطه را كه گرفتى چرا نميروى ؟ » رشديه ميگويد ، « در خانه‌مان خراب بود آن را ميساختيم . ديگر كارى نداريم . » البته حكومت حق چنين پيغامى را نداشت ، ولى چون نماينده دولت استبدادى بود خود را به اين جسارت مجاز ديد . با وجود اين پيغام و اين پاسخ ، بكارگذار ايران اعتراض و او را وادار ميكنند كه رشديه از مركز احضار شود . وزير داخله تلگرافى به رشديه مخابره كرده در ضمن عرض تبريك مشروطيت ، مينويسد : « ارادتمند و تهرانيان مشتاق زيارتند » . رشديه كلات و كلاتيان را ترك كرده عازم تهران مىشود . مدت مفارقت رشديه از تهران هفت ماه بود .