شمس الدين رشديه
107
سوانح عمر ( فارسى )
دولت مقتضى نديد در مقابل اداره ماليه اجتماع و هاىوهوئى بشود ، بقوه قهريه با چوب و شلاق و سرنيزه مردم را متفرق كردند . مقدمات كوچك ديگر هم از قبيل زمين بانك در بازار كفاشان و غيره موجب شد مردم اظهار عدم رضايت كنند . خودمختارىهاى حكومتى محلات تهران هم بيشتر ممد اغتشاش و ناراحتيها بود . علاء الدوله حاكم ، تصميم گرفته بود بيرحمانه انقلاب را خاموش و اجتماعات را متلاشى كند . اين سختگيريهاى بيحد باعث شد كه انقلاب دامنه پيدا كند . علاء الدوله مستبد خودراى بيسواد ، دستور داد حاج سيد هاشم قندى را كه از تجار بزرگ بود ، بردند بدار الحكومه با چوب و شلاق دولتى او را سخت بيازردند . انقلاب عمومى شد . بازارها به كلى بسته شد . فوج سرباز فرستاد كه دكانها را باز كنند ، مردم بمقاومت برخاستند ، مامور فرمان شليك داد . در بازار امامزاده زيد دو سيد هدف گلوله شده به خون خود غلطيدند . سيد عبد الرحيم كاشانى كه تجارت تمبر و كارتپستال داشت ، و حجرهاش بازار امامزاده ، هفت دكان بدور امامزاده مانده از طرف بازار كفاشها ، بكمك مردم دو جنازه را از زير دست و پا بيرون كشيده ، هريك را بر تخته دكانى نهاده به مسجد جامع بردند و مىگفتند ، « محمد يا محمد ، برس فرياد امت ، يا محمد ! » از علماى تهران سيد عبد الله بهبهانى و سيد محمد طباطبائى پيشواى ملى انقلاب و طرفدار مظلومان شده ، در خانه و مساجد اجتماعاتى داشتند . اهل بازار با جمعيت فراوان در شهر حركت كرده فرياد ميزدند ، « محمد يا محمد برس فرياد امت ، يا محمد ! » بمناسبت محرم ، در مدرسه سپهسالار قديم مجلس روضهخوانى بود . و دو خطيب مشهور حاج ملك المتكلمين و سيد جمال الدين هرروز در منبر سخنرانى مفصلى داشتند ، و وجوه مردم از هر طبقه در آنجا جمع شده ، سخت مجذوب سخنان تازه اين دو خطيب قرار گرفته بود . دستور ميرسد اينجا را هم بحسابش برسند . شيخ محمد سلطان المتكلمين كه از روضهخوانان نامى و سخنور مجربى بود ، روضه خود را خوانده از اين مدرسه بيرون رفته به الاغ خود سوار مىشود . مامورين دولت نزديك سهراه عودلاجان او را از خر پائين ميكشند ، عبا و عمامه از سر دوشش ميافتد . مردم عصبانى شده مامورين اين جنايت را بحقشان ميرسانند ، همه شهر كانون آشوب و فتنه بود . چون دست مردم از شاه كوتاه بود ، بفكر روساء رسيد و رساندند كه بسفارت پناهنده شويد ، و از سفير انگليس بخواهيد كه عرايض شما را به پادشاه برساند . از توپخانه تا شمس العماره پيادهرو جنوبى را قراولان چاتمهزده مزاحم عبور و مرور مردم بودند . و ساكنين آن نقاط در خانههاى خود تقريبا حبس بودند . 16 شوال 1323 ، علماى تهران بنام اعتراض بحكومت وقت ، و اظهار عدم رضايت از صدارت و حكومت عين الدوله ، به حضرت عبد العظيم رفته آنجا اقامت گزيدند . دولت با وعدههاى آبدار علما را به تهران عودت داد و به تهران برگشتند . در اين مراجعت علما مردم احساس خوشبختيها كرده ، علما را باحترام فراوان استقبال كردند . اما عين الدوله راست ميگفت . علاء الدوله آن شخصيت را نداشت كه از استبداد