ناصر الدين منشى كرمانى
72
سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )
كردوجين بر ميعادى كه نهاده بودند با اسبان خياره در زير قلعه مستعد نزول و خروج سلطان بودند . فى الحال با ايشان بهم بر آن باد پايان سوار شده برق كردار روانه گشتند و در صحرا رفتن را بهر طرف با يكديگر در مشاورت انداختند . بعضى گفتند بجانب سيستان توجه نمودن و از آنجا خود پيش امير نوروز انداختن اصوب است ، سلطان فرمود كه اگر آن راى و راه پيش گيرم بيكبارگى رقم ياغىگرى بر ما كشند و املاك و اسباب و اولاد و عيال در معرض تلف و خطر آيد ، طايفهء گفتند كه پيش شهزاده جهان غازان اغول رويم و اين انديشهء بود بر منهج صواب و صلاح و نجاح و فلاح مطرد شده ، فاما قضاء آمده او را بدان داشت كه روانهء اردوى گيخاتو خان شد و چون آنجا رسيد امير آقبوقا مربى او گشت و شرف تكيشميشى يافت و پادشاه خاتون ازين حالت بغايت قلق و مضطرب شد و اموال و تنكسوقات و هدايا و تكلفات وافر در صحبت ايلچيان مبارك و يغرش ملك و نوركاى استرضا و استعطاف جانب امير آقبوقا و استمالت و ارتضا بوراقجين اكاجى و ايلجيداى و تماجى ايناق و خواجه صدر الدين صاحب ديوان را بفرستاد و اقتراح ( 2 ) نمود تاسيورغتمش سلطان را باز پيش او فرستاد و پيغامها ببندگى گيخاتو ارسال نمود ناطق بدان كه سيورغتمش دو سال بر خلاف حكم يرليغ تو استمرار نموده است و اوامر و احكام ترا بعصيان و بىالتفاتى تلقى كرده و چهرهء خواهر برادرى مرا بخدشهء آزارهاى گوناگون و بىمهريهاى متنوع خراشيده ، استيمان او را قبول فرمودن و رعايت و حمايت او كردن چگونه باشد ؟ مقدمات اين معانى را نتيجه آن آمد كه آن سلطان را در مصاحبت خوارزمى ترخان و دليداى بهادر پيش پادشاه خاتون فرستادند و بر صورت اذلال و خلاقت يك سواره بشهرش در آوردند ، اهل كرمان را از آن نمودارى بود از روز مصاف دشت كربلا و تاريخ روزنامههاى هر گونه فتنه و بلا ، و ماهيانى در خانهء يولكشاه محبوس و موقوف ماند و ملوك بىشرم و آزرم و مغولان شداد غلاظ موكل و ملازم او شدند تا شهزاده بايد و اطلاق او را از گيخاتو خاتون التماس نمود و حكم يرليغ در باب خلاص او و ارسال دخترش شاه عالم بر دست جرغوداى و قوبلا از امراء خود بفرستاد . پادشاه خاتون در انفاذ و خلاص سيورغتمش سلطان تعلل نمود و در ارسال و فرستادن دختر با مادر و برادر استعجال فرمود و در شوال سنهء اثنتين و تسعين و ستمائه با ترتيبى نه فراخور سراپردهء بنات سلطان نامدار و ساز ساختگيى نه ملايم حال خواتين خواتين كامكار روانهء صوب بغداد شدند و بعد از مدتى سلسلهء شفقت خواهرانه و مهر صلت رحم پادشاه خاتون را در حركت آمد و سلطان را از محبس اولا خليع العذار گردانيد و پس بمعاهده و مصالحه و لطف ديدار و حسن گفتار ثانيا بياراميد و در بارگاه بر كران تخت او را بر صندلى تعظيم اجلاس فرمود و خداوند زاده كرد و جين و سيورغتمش سلطان پادشاه خاتون