ناصر الدين منشى كرمانى

68

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )

مردى نيكو عقيدت نمازگزار متعبد متبرع خداى ترس كريم نهاد بودى و سفرهء طعامش همواره گسترده و مائدهء انعامش نهاده ديدندى . از اكابر كرمان بعد از خواجه قوام الدين وزير خواجهء كثير رماد القدر او آمد فحسب . نخوت بزرگان روزگار بود كه بانهايت جهل و فرط ناكسى و كمال بخل و غايت خست و بىآزرمى بمنصبى دو روزه كه دارند مغرور شده‌اند و چندان خسروانيت و جبروت در ريش و بروت انداخته كه گوئيا در جنات و عرصات جهان نمىگنجد ، از اقامت واجب فرض الصلاة عماد الدين معرض و از ارتكاب بر مناهى و ملاهى بىمبالات و از نظافت و وضو و غسل جنابت فارغ روزگار مىگذرانيد ، سود الوجوه كانما كانوا جميعا فى اتون [ كذا ؟ ] آن ابلهان سفلهء چندند كه اگرشان بر آسمان برند با ثور و حمل كه مجازىاند خران حقيقى باشند ، اصحاب هنر پيش ايشان دست خوش‌اند كه اين دونان همه را پايمال مى - پندارند ، مقاسات مصاحبت و معانات تواضع با ايشان از مرگ بترست ، دانشوران را چون از درخت اميد بارى نيست كاشكى از تكبر ناكسان بارى بارى گران بر دل نبودى ، قدر دور خران ندانستم * تا فتادم بدور كون خران و ملوك درگاه و امراء سپاه سلطان جلال الدين سيورغتمش : نصرة ملك محمد بن ناصر الدين ملك و على ملك و تاج الدين ملك سليمان بن تاز كار ملك و طغرل ملك و هندو ملك و داود ملك بودند . نصرة ملك مردى مردانهء فرزانهء متهور چابك سوار نيزه‌گذار خبير دانا فصيح گويا و به خواهر اخيافى سلطان متزوج و مادر فرزندان سلطان بايلاق خاتون بود از خاندان سوغانجاق نوئين . خاتون عاقلهء كاملهء داناء زيبا پارسا با دهاء و ذكاء عفتى وافر و ابهتى متكاثر و تربيتى بر جادهء تدبير ، آئينى و رسمى بارگاه آراى داشت و در تعصب و حمايت بمثابهء بود كه اگر آتش در سايهء حمايت گرفتى باد صرصر علم شعلهء او را نگونسار نيارستى كرد و اگر از شعشعهء جبين خود آفتاب را نور بخشيدى ماه در مقارته او را آفت كسوف نتوانستى رسانيدن و در عصمت و طهارت بمثابتى كه گر بديدى رابعه زهدش نيازيدى بزهد * ور زبيده زنده بودى بندگى كردى ورا و خواهر اعيانى سلطان اردو قتلغ خاتون شهزاده بايدو بود و چون وفات يافت حكم يرليغ گيخاتو خان نافذ گشت كه دختر سلطان جلال الدين عصمة الدنيا و الدين