ناصر الدين منشى كرمانى

61

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )

شاعر و علما و افاضل و صلحا و مشايخ و شريف و وضيع از ادرار و عوارف و مبرات و صنايع آن خواجهء نيكو اعتقاد به مقصود رسيدندى . اين مرد و خواجه در قصد و ايذاء جلال الدين سيورغتمش سلطان متفق و متحد شدند و او باهداء هداياء گرامند و بذل اموال وافر استرضاء خاطر ايشان بجاى آورد و بعد از آن بتقرير و ارشاد امير طوغان ده تومان پيشكش كرده اوتوكى عرضه داشت بر آنكه من بنده مال كشم « 1 » و متوجه قرارى بادا رسانيده‌ام ، اگر بتوفير و زيادت از ولايت چيزى بيرون آمده است آن را برقرارى و قاعدهء كه پدران من در دولت پدران پادشاه مىخورده‌اند با خراجات خود و عمارت ابواب البر و اجراء اساحت املاك باير صرف نموده‌ام و آن اسباب و ضياع و دور و قصور و مدارس و خانقاه بحذافيرها از آن پادشاه است . اين نوع عرضه داشت ضراعت‌آميز موجب تحريك سلسلهء عنايت و مرحمت و عاطفت و رأفت پادشاهانه گشت و حكم يرليغ نفاذ پذيرفت كه صد تومان مال كه سيورغتمش سلطان را رفع مىداده‌اند او بدان معترف شد و بخزانهء عامرهء ما رسيد ديگر كس اين سخن را نپرسد و اين قضيه را استيناف نكند و بما عرضه ندارند و بر و بحر كرمان و توابع از دلاى و اينجوها به دو تفويض رفت و حل و عقد كليات و جزويات اين ولايت در قبضهء تصرف او آمد و سيرجان در عوض قاليس در تصرف پادشاه خاتون بود و سيورغتمش سلطان بواسطهء عنادى كه داشت با طوغان تقرير كرد كه اگر در عوض مال سيرجان كه پنجاه هزار دينار است در ممالك روم ولايتى بپادشاه خاتون دهند كه متوجه اين مبلغ مذكور باشد من هشتاد هزار دينار هر سال بخزانه رسانم . چنانچه هزار اختا لشكر پادشاه را توفير باشد و طوغان اين قضيه عرضه داشت و حكم يرليغ حاصل گردانيد كه سيرجان نيز علاوه و ضميمهء متصرفات سلطان جلال الدين سيورغتمش باشد و مناجح و مصالح ساخته و مقاصد و مناشد بايجاب و اسعاف مقرون شد ، بر وفق دلخواه و حسب مراد مراجعت نمود و در مفتتح نزول و وصول بكرمان شاه معز الدين ملكشاه و خواجه فخر الدين نظام الملك محمود وزير را كه باز اشهب نشيمن وزارت و غضنفر ژيان بيشهء صدارت بود باستخلاص قلاع و رباع سيرجان نامزد فرمود و چون كوتوال قلعه بتمرد پيش آمد سلطان بخويشتن با لشكر جرار آنجا رفت و چهرهء استخلاص آن از حجاب تمنع قطعا روى ننمود و مستحفظان شهر و قلاع عرض سلط نى را عرض سخنان نافرجام و شتمات فاحش گردانيدند و بىمقصود مراجعت به شهر اتفاق افتاد و مقارن وصول بكرمان از لشكرهاى قراوناس اغى چهار هزار سوار سرور ايشان ساتيلمش نام اميرى مغافصة بدر شهر رسيدند و شرح آن حال آنكه بربم مرور كردند

--> ( 1 ) - در نسخة استانبول : معين