ناصر الدين منشى كرمانى
57
سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )
پسر اتابك عز الدنيا و الدين ابو الملوك لنگر پادشاهان خطهء يزد ، مادر اتابك قطب الدنيا والدين اسفهسلار قوتلغاج خاتون خواهر زادهء سلطان سنجر بن ملكشاه سلجوقى ، پدر قوتلناج خاتون علاء الدوله سلطان الناحية عضد الدين اينانج خاصبك ابو كالنجار گرشاسف بن على بن فرامرز بن علاء الدوله ابى جعفر كاكويه از نسل كيان و تخمهء خسروان و نژاد شاهان عجم است و نسبتش منتهى مىشود تا بجمشيد ، نسب كأن عليه من شمس الضحى * نورا و من فلق الصباح عمودا و اگر در شاه راه علو نسب شاهى و عنصر جلالت پادشاهى او بسير و هم تا به منزل باز پسين صلب آدم تدرج كنى پاى انديشه جز بر تخت خانى و چهار بالش جهانبانى نرود ، و بىبى تركان و فرزندان و خواجه ظهير الدين مستوفى نسخهء جامع حساب مال كرمان بديوان بزرگ دادند به مبلغ ششصد هزار دينار زر رايج . بوقا چينگسانگ را از راه اهتمام و تعلق خاطرى كه به حال و جانب سلطان جلال الدين سيورغتمش بود فرمود كه تو جمع مال را متعهد و متكفل شو تا من وزير ملك مخلص الملك جلال الدين سمنانى و اصحاب ديوان را فرمايم مبالغهء مال در تصرف و خرج مجرى دارند بر وجهى كه موجب تخفيف و ترفيه حال تو و اهالى كرمان باشد و با خراجات مقررى مبلغ سيصد و نود هزار دينار بر اين موجب محسوب داشتند : قراريه باسم سلطنت و آش بارگاه 100000 دينار مواجب لشكر 120000 » طلايه و قراولى 10000 » عمارت قلاع و سور و حفر قنوات ديوانى 10000 » ادرارات 30000 » سوسون 90000 » يام 10000 » حوائج و قهوه 10000 » مرسوم عمال و عملهء ديوان 10000 » و دويست و ده هزار دينار اطلاقى مقرر شد و كرمان را بدين مقاطعه بر سلطان جلال الدين مقرر فرمودند و بسيور غاميشى و عواطف پادشاهانه مخصوص گردانيده اجازت مراجعت و رخصت انصراف دادند كه درين غيبت سلطان داماد خود معز الدين ملكشاه را در شهر استنابت فرموده بود ، و او شاهى ظالم متقلب متسلط بود ، در هيچ حال از خدا ياد نياوردى و نماز نكردى و از دعاء بد مظلومان نينديشيدى و از تبعهء دين و دنيى نپرهيزيدى . در آن سال از تسعير حنطه و شعير آتش سعير در دل صغير و كبير برافروخت و اموال و املاك بسيار از ظلم و بيداد بيندوخت و خلق آن ولايت را ببلاء غلاء و معاناة عناء جلاء