ناصر الدين منشى كرمانى

49

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )

اين كوشش طراز مساعى او آمد و تاج الدين ساتيلمش و پسران را محلى عظيم و قربى تمام بود و مقاليد تمامت مناصب در قبضهء استيلاى ايشان بلكه سلطان خود اسير تصرفات ايشان آمد . و خبر رسيد كه تركان خاتون چون ببندگى حضرت رسيد زيادت از معتاد و معهود در حق او سيور غاميشى و عاطفت شامل گشت ازين سبب استشعارى عظيم بسلطان راه يافت و از نزديكان خود در اين قضيه راى طلبيد . سخافت عقل و ركاكت تدبيرشان آن اقتضا كرد كه رسولى مىبايد فرستاد پيش عبد اللّه اغول نبيرهء جغتاى خان و با او مواضعتى كرد كه اگر ما را بزيادت لشكر احتياج افتد فوجى از قراوناس بمدد ما فرستد و بدين مقرر رسولى را با دودانه در شاهوار بفرستادند و سلطان خود شب و روز را بعيش و طرب مستغرق داشت و بنغمات خسروانى از نقمات خسروانه غافل و باوتار ملاهى از اوطار پادشاهى متشاغل گشت و در اواخر زمستان شبى كه نشاط شراب فرموده بود عربده با ساتيلمش و پسران آغازيدن گرفت و هر يك را بصدگان و دويست‌گان سياط عذاب عقوبت فرمود و نينديشيد كه ايشان صاحب سرى بدان هولناكى شده‌اند كه افشاى آن موجب استيصال كلى باشد و ايلام و ايذاشان از جادهء صلاح و صواب دور تواند بود تا بوقت آنكه خبر مراجعت تركان خاتون بكرمان رسيد . ساتيلمش و پسران در شب گريخته باستقبال رفتند و سلطان را بسبب وقوف ايشان بر آن سر مراسلت با عبد اللّه اغول و تيقن بر افشاء آن راز مضطرب و قلق گشته فى الحال از مقر عز انزعاج حاصل آمد و بىهيچ درنگى بسان چشمهء خورشيد تابان * كه سوى باختر گردد شتابان نهيبى خورد و راه هند برداشت * همه رزم جهان را بزم پنداشت و بعد از توطن و اقامت شش ماهه در سيستان بواسطهء استماع آوازهء هجوم اباقا خان ببادغيس از آنجا متوجه دهلى شد و مدت ده سال موقوف‌وار در كوشكى بماند و هر هفته يك نوبت بسراى سلطنت آمدى و شرف مثول دريافته باز مجلس رفتى و چون سلطان جلال الدين ابو المظفر خلج كه در بارگاه سلطان دهلى ميان او و حجاج سلطان قاعدهء ودادى تمهيد پذيرفته بود سلطان گشت او را بنواخت و با لشكر و پيلان و مراكب و كتائب و طبل و كوس و اعلام و چتر و رسم و آيين سلطنت و اسباب تمكن و عظمت بكرمان متوجه گردانيد و با دلى سراسر اميد بتدريج تا ببكر رسيد مرضى صعب بر مزاجش طارى شد و در شب پنجشنبه هفتم ذو الحجه سنهء تسعين و ستمايه ، همانجا پر طاوسى بينداخت * جهان زان فر كاوسى بپرداخت