ناصر الدين منشى كرمانى

مقدمه 4

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )

خود « در عنفوان شباب و ريعان عمر « 1 » » بود . سنّ مؤلف به شرحى كه سابقا گذشت در اين تاريخ در حدود بيست و پنج بوده و البته چنين سنى براى تصدّى رياست ديوان رسائل و انشاء عين جوانى محسوب مىشده . مؤلف در مقدّمهء كتاب ( صفحهء 6 ) در همين باب مىگويد : « شغل انشاء ممالك كرمان بدين ضعيف حوالت رفت و منصب ديوان رسالت كرمان كه متصديان آن هميشه افاضل معتبر و اكابر نامور بودند . . بر وى مقرّر داشتند و هر چند سخنانش نامهذّب و عباراتش نامرتب بود اعيان حضرت حاكمهء وقت بمساعى محمود امور دولت و دين را انتظام مىدادند و بمكانشان فخر ملك « 2 » و مباهات حاصل ، از طبقات كتاب او را بدان شغل مختار و منتخب گردانيدند و با نضارت فصل زندگانى و طراوت عهد جوانى دو سال و كسرى . . . منشى ممكن و صاحب سرّ مؤتمن شد » . اگر چه در نسخهء استانبول چنان كه ما همان را متن قرار داده‌ايم بجاى دو سال و كسرى « ده سال و كسرى » دارد ليكن صحيح ضبط نسخهء لندن است كه در حاشيه نقل شده زيرا كه از تاريخ انتصاب مؤلف برياست ديوان انشاء و رسائل پادشاه خاتون يعنى سال 693 تا جلوس مظفر الدين محمد شاه در 695 برابر همان دو سال و كسرى است نه ده سال و كسرى . در سال 695 بعد از نصب مظفر الدّين محمد شاه بسلطنت كرمان و آمدن قاضى فخر الدّين بوزارت آنجا ظاهرا مؤلف از كار بر كنار شده زيرا كه خود در صفحهء 83 از اين قاضى فخر الدين گله مىكند و مىگويد كه با اينكه در خدمت او حق صحبت قديم و بيست و پنج سال حقوق اخلاص ثابت داشته « بوقت آنكه بخدمتش تولاى كلى نموده وى بر شيوهء حق گزاران وفادار و طريقهء مخدومان نيكوكار استمرار نكرده است » ، و از اينكه در صفحهء 93 در ذكر زين الدّين ماسترى نايب خواجه سعد الدّين محمد ساوجى ( دورهء وزارتش از اواخر سال 697 تا 10 شوال 711 ) مىگويد كه : « در ذنابهء دولت روزى در مجلس بزمش شرف قبول يافتم . . بر من نظر مقبلانه و به حال و روزگارم

--> ( 1 ) - ص 74 ( 2 ) - اشاره بفخر الملك محمود كه وزير بود .