ناصر الدين منشى كرمانى

38

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )

مهابت معجز سعادت فزايش شاهان تاجدار را دهشت مىداد و فر شكوه چتر هماى آسايش شهرياران جبار را خجلت مىافزود ، در ايوان سلطنت و مملكت قيدافهء اسلام و بلقيس ايام گشت و در خدر عصمت و طهارت رابعه كردار و زبيده‌وار آمد ، مناقب پادشاهانهء او شمسهء نگارستان معدلت و مكارم ملوكانه‌اش فهرست ديباجهء دفتر مكرمت شد . بعد از وفات سلطان اعيان كرمان ، غريب و شهرى ، از امراء مغول كه به راه باسقاقى آمده بودند جارغوتاى و آرغوتاى و سواتو و غيرهم و از ملوك كرمان بكيت ملك و نصرت ملك و فولاد ملك و ناصر الدين ملك و قتلغ ملك و از ارباب قلم خواجه ظافر الدين و خواجه شمس الدين و پدرم خواجه منتجب الدين بر حكومت تركان متفق و موافق شدند و اوامر و احكامش را متابع و يك چندى بىاستطلاع رأى اعيان حضرت اردو بر وسادهء سلطنتش نشاندند ، برق نيكوكارى و عاطفت آن خاتون شمع ظلمت شب محنت و مصيبت آمد ، مصابيح عدل او در كرمان افروخته گشت و روزگارش تاريخ سعادت اهل اين ديار شد . چون خبر وفات قطب الدين سلطان ببندگى حضرت عرضه داشتند حكم يرليغ نفاذ يافت كه چون او در كوچ دادن درگذشت آن ملك بفرزندان او داديم و به حكم آنكه طفلند بنيابت ايشان خاتونش ولايت و رعيت را و دامادش امير حاجى لشكر را بدارند و رعيت و لشكر هر دو را بنيابت فرزندان قطب الدين سلطان حاكم خود دانند . وصول اين خبر موجب اضطراب امور شد چه امير عضد الدين حاجى ظالم طبيعت و سخيف رويت و طروب و عشرت دوست بود ، معتبران و منظوران درگاه كرمان باتفاق در خدمت تركان خاتون ببندگى حضرت هولاگو خان توجه نمودند و هم در روز تكيشميشى امداد عنايات و سيور غاميشيهاى پادشاهى و افواج مبرات و نوازشهاى نامتناهى بديدند و نسايم مراحم موفور و روايح منايح نامحصور بمشام جان همگنان پيوست ، و خان روى زمين از راه فراست پادشاهانه بر صفاء طويت و صدق عقيدت و كمال عصمت و عفتى كه عنصر نورناك تركانى و محتد پاك خدايگانى بر آن مجبول و مفطور بود اطلاع يافت حكم يرليغ نفاذ پذيرفت تا كليات و جزويات اشغال و اعمال لشكرى و رعيت در قبضهء ارادت و اختيار آن خاتون نيكوكار و ملكهء بزرگ مقدار بازگذاشتند و طول و عرض و بر و بحر كرمان را اقطاع شحنهء معدلت تركان اعظم و فريسهء شير دولت سلطان معظم ، شهنشاه انوشروان عدل افريدون منش شاه حاكم حاتم داد و دهش خسرو جوانبخت آرايش تاج و ديهيم و تخت