ناصر الدين منشى كرمانى

19

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )

تصادم محن و ترادف فتن از شق گريخته بسايهء سلطان شهاب الدين غور رفت و در فنون بىنوائى اين جهان را وداع كرد ، اى در طلب گره‌گشائى مرده * در وصل بزاده در جدائى مرده اى بر لب بحر و تشنه در خاك شده * وى بر سر گنج و از گدائى مرده دست حوادث روزگار عقد مملكت آل قاورد را بگسست و صرصر كل شىء هالك الا وجهه گل كامكاريشان بريزانيد و شاخ عظمتشان بلرزانيد ، ثم انقضت مدة اقبالهم * و دولة الدنيا متاع الغرور آرى عاقل كسى را توان گفت كه بمنحت و عطيت گردون دون شادمان و خرم و بمحنت و بليت جهان بوقلمون غمگين و دژم نگردد و بدين انفاس معدود كه عن قريب سپرى خواهد شد مغرور نشود و بدولت دهر كه اسب آن چون صولت قهر در رسد گه گير گردد و نتازد ننازد ، سواء علينا بخل ليلى وجودها * اذا ما تساوى وصلها و صدودها چه بايد نازش و نالش ز اقبالى و ادبارى * كه تا بر هم زنى ديده نه اين بينى نه آن بينى سرا لب ارسلان ديدى ز رفعت رفته بر گردون * بمرو آ تا به خاك اندر تن الب ارسلان بينى اگر عرشى بفرش آئى اگر ماهى بچاه افتى * اگر بحرى تهى گردى اگر باغى خزان بينى و پس از آن ملك عماد الدين دينار بن محمد از سرخس بهزيمت شده از سطوت سلطانشاه بن خوارزمشاه گريخته بكرمان آمد و براى خورشيد روا و تيغ قضا مضا مقاليد حل و عقد آن ولايت مدت هشت سال در قبضهء اقتدار گرفت و پس از وى پسرانش فرخشاه و عجمشاه ماهيانى بر مدارج مملكت موروث ارتقا نمودند و ملك كرمان از آن وقت باز تا زمان هبوب صرصر مقدرت و تألق برق معدلت خواقين اروغ بزرگ چنگگز خان در تزلزل و اضطراب افتاد و چون قحبهء رعنا يوم فى يد عطار و ليلة عند بيطار چند گاهى صاحب سعيد خواجه جلال الوزرا كه از اعيان اكابر خراسان و عراق و مشاهير صناديد آفاق بود به حكم سلطان تكش خوارزمشاه تصدى وزارت كرمان نمود و آثار خير درين ديار از آن خواجهء نامدار يادگار ماند و يك سالى ملك شبانكاره مبارز الدين بتغلب آن ولايت را فرو گرفت و برادر را نظام الدين محمود درين ملك استخلاف فرمود . چون اتابك فارس سلغر سلطان سعد بن زنگى اين ولايت را طعمهء جارحهء طمع هر كس و زقهء باز آز هر خس ديد طاير همت بلند را بدين مملكت آشيان گردانيد ، و در سنهء [ تسع و تسين ] و خمسمايه ظاهر كرمان را معسكر همايون ساخت و اهالى ولايت بقدم طاعت استقبال نمودند و بضاعت ضراعت را پيشكش حضرت آن پادشاه كرد .