ناصر الدين منشى كرمانى

6

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )

عدل پرور و خواتين دادگستر ملوك دين‌دار و ملكات عصمت شعار ، الحائزون اساليب العلى كملا * و الفائزون باقداح السعادات هدت هشتاد سال رايت نيكوكارى در اين ديار برافراشتند و خلايق اين اقطار بر خوان عدل و احسان ميهمان داشت ، شادوا قصورا من الانصاف شامخة * و مهدوا كرما فرش المبرات و افاضل هر عهد و اماجد هر دور در اثبات حالات كرمان تواريخ ساخته‌اند و مجلدات پرداخته و بتخصيص مرحوم سعيد خواجه شهاب الدين ابو سعيد در تدوين مناقب و مفاخر و ذكر مآثر و مكارم شاهانهء ايشان تأليفى معنون بتاريخ شاهى نوشته و بعد از انقراض عهد خاتون سعيدهء فاضلهء حاكمهء شهيدهء متفضله پادشاه خاتون كسى درين باب قدمى نگذارده و در اثبات آن وقايع و حالات قلمى نرانده جمعى از موالى و اصحاب و مخاديم و احباب كه اشارت ايشان حكم و طاعتشان غنم بود ازين ضعيف بصره اللّه بعيوب نفسه و جعل يومه خيرا من امسه كه در سلك فصحاء عصرش منخرط مىپندارند و در عداد بلغاء دهرش منتظم مىشمارند و در دورى كه شعلهء سخنورى خامد و بازار هنرورى كاسد بود نه بر شاخسار فصاحت طوطيى كه بسخن سرائى شكرخائى كند و نه بر گلزار بلاغت عندليبى كه نغمهء عبارات آرائى بسزا بسرايد ، برو بوم معانى آفرينى از خشكسال بىبرگى اصبح هشيما تذروه الرياح ، اوراق و صحائف بلاغت نمائى از متروكى بالت عليه الثعالب ، شغل انشاء ممالك كرمان بدين ضعيف حوالت رفت ، خلت الديار فسدت غير مسود * و من الشقاء تفردى بالسؤدد و منصب ديوان رسالت كرمان كه متصديان آن هميشه افاضل معتبر و اكابر نامور بودند هر يك از راه شرف مقبل روزگار و از روى عز امير و رئيس فرقهء فضلا و تاج فرق فصحا گشته بر وى مقرر داشتند و هر چند سخنانش نامهذب و عباراتش نامرتب بود اعيان حضرت حاكمهء وقت بمساعى محمود امور دولت و دين را انتظام مىدادند و بمكانشان فخر ملك و مباهات حاصل و كان بعضهم لبعض ظهيرا ، از طبقات كتاب او را بدان شغل مختار و منتخب گردانيدند و با نضارت فصل زندگانى و طراوت عهد جوانى ده « 1 » سال و كسرى در حضرتى كه اگر از پيش گاه عظمت آن خسرو سيارگان را بنده مىخواندند مىزيبيد مريخ را اگر خط امان مىدادند مينازيد ، عطارد تا دبير آن بارگاهش خواند دائما قلم‌زن بود ، ماه را تا بريد آن درگاهش داند شبانروزى قدم زن ، منشى ممكن و صاحب سر مؤتمن شد التماس نمودند بل به روى اقتراح فرمودند كه اگر بعد از مقطع عهد صفوتى كه بدايع وقايع و حوادث كوارث بدين ملك متطرق شد و نوشتن و خواندن آن مستبصران را اعتبار و معتبران را استبصار تواند نمود تاريخى مشتمل بر شرح احوال و اخبار و اعمال و كردار ولاة اين ولايت و كميت زمان ايالت و كيفيت روش

--> ( 1 ) - در نسخهء لندن دو