كليفورد ادموند باسورث ( مترجم : فريدون بدره اى )

48

سلسله هاى اسلامى جديد : راهنماى گاهشمارى و تبارشناسى ( فارسى )

و زندگى اقتصادى پديد آوردند ، ولى اينان بيشتر در نسج فرهنگى و دينى اسلام جذب شدند . اين مغولان بودند كه با دشمنى سبعانه چند ده‌ساله خود با اسلام و آوردن شيوهء زندگى بيابانى كه با اقتصاديات كشاورزى اسكان يافته خاورميانه منافات داشت ، ضربهء شديدترى به ثبات اقتصادى و اجتماعى سرزمين عراق و ايران فرود آوردند . بدين‌گونه ، خلافت بغداد را مغولان برافگندند ، اما اندك زمانى بعد سلطان مملوك مصر ، بيبرس ( بنگريد به شماره 1 / 31 ) خود بر آن شد كه خليفه‌اى منصوب كند و از احمد ملقب به مستنصر دعوت كرد كه به قاهره بيايد ( 659 / 1261 ) . مستنصر به ظاهر عموى آخرين خليفه بغداد بود كه به زندان افگنده شده بود و مغولان او را آزاد كرده بودند . اين خليفه در كوشش ناموفقى براى فتح بغداد به آن‌جا لشكر كشيد ، ولى احتمالا در اين اقدام جان باخت ، زيرا ازآن‌پس نامى از او در ميان نيست . در اين ميان ، يك عباسى ديگر كه به نظر مىآيد واقعا از اعقاب مسترشد خليفهء عباسى بوده باشد ، در همين سال به پشتيبانى امير آقش با نام الحاكم در حلب اعلام خلافت كرد و بعدا در قاهره در سال 661 / 1262 به خليفگى منصوب شد . استقرار يك خليفه در قاهره به حكمرانى مملوكان مشروعيت بخشيد و بر حيثيت و اعتبار آنان در جاهاى دوردستى چون شمال افريقا و هند مسلمان افزود و سلاحى اخلاقى در جنگ عليه صليبيان و مغولان گرديد ؛ گذشته از اين ، اين خليفه‌ها مانند خلفاى آخرى بغداد ، به كار خود به عنوان پيشواى طريقهء فتوت يا شهسوارى ادامه دادند . اما اينان در دولت مماليك از خود قدرتى نداشتند و يقينا انديشهء تسهيم قدرت با سلاطين در ميان نبود . آخرين خليفهء عباسى ، متوكل سوّم در سال 923 / 1517 به وسيلهء سلطان فاتح عثمانى ، سليم مهيب ، به استانبول برده شد اما اين قصه كه وى در آن‌جا حقوق خود را در خلافت به سلاطين ترك عثمانى تفويض كرده ، افسانه‌اى بيش نيست كه در قرن نوزدهم ساخته و پرداخته شده است . روى كار آمدن عباسيان در 132 / 749 ، ناظر بر ارتقاء مقام و مرتبهء فرمانروا و رسمى شدن آداب دربار پيرامون او بود و اين به احتمال قوى در نتيجه نشر روزافزون نفوذهاى فرهنگى ايران در جامعهء عباسى ، به شرحى كه در بالا آورديم ، بود . در حالى كه خلفاى اموى به نام‌هاى سادهء خود به عنوان اسم خلافتى خود قانع بودند ، خلفاى عباسى از زمان منصور القاب افتخارى براى خود اخذ كردند كه بر تأييد خداوند از حكومت آن‌ها دلالت مىكرد ، مثلا مهدى « هدايت يافته از سوى خداوند » ، يا نقش پيشوايى خليفه را در اجراى نقشه خداوند براى بندگانش مىنمود ، مانند قائم يعنى « قيام‌كننده بر كارى » ، يا ظاهر ، يعنى « رواج‌دهنده ، آشكاركننده » و معمولا يك عبارت متمم نيز مانند لدين اللّه يا