كليفورد ادموند باسورث ( مترجم : فريدون بدره اى )
41
سلسله هاى اسلامى جديد : راهنماى گاهشمارى و تبارشناسى ( فارسى )
عده ، به اقليت عرب امپراتورى اين امكان را داد كه دور از سرزمينهاى فتحشده مانند يك طبقهء بازنشسته زندگى كند و از امكانات و منابع اقتصادى بالقوه مناطقى چون هلال خصيب بهرهكشى كند . بااينهمه ، وسعت يافتن قلمرو و ترقيات اقتصادى و ادارى مانع سقوط دولت بنى اميه نشد . در درون سرزمينهاى اصلى ، خلفا با مخالفت پيوستهء اهل القبايل عرب عراق و فعالان فرقهگرايى چون خوارج روبهرو شدند . تشكيل يك نهاد دينى كه مركزش در مدينه بود ، دو شهر مقدس عربستان را كانون مخالفان متقى و متدين نمود ، بخصوص كه عدهاى از اين پارسايان از دعاوى اعقاب على ( ع ) يعنى اهل بيت پيامبر ، بر رهبرى جامعه و امت مسلمان طرفدارى مىكردند . اعضاى اهل بيت پيامبر خود را امام ، يعنى وارثان منصوب از جانب خداوند براى عهدهدارى وظايف پيامبر مىدانستند . خلفاى بنى اميه بر خلاف نظريات ضد اموى كه در دورهء جانشينان و برافگندگان آنها يعنى عباسيان شايع شد كه خلفاى اموى فقط شاه بودند و مخالف دين اسلام و رويهء خارجى جانشينى از طريق توارث را باب كردند ، چنين نبودند . اكنون ما مىتوانيم دريابيم كه آنها نظرى متعالى در باب ماهيت دينى حكومت خود داشتند و خويشتن را تنها جانشين پيامبر نمىدانستند ، بلكه نايب از جانب خداوند مىشمردند و ازاينرو ، خود را خليفة اللّه مىدانستند و بر بيان و تفسير عقايد نوپاى اسلام قادر مىانگاشتند . اما تنشهاى اجتماعى در سرتاسر قلمرو خلافت ظاهر شده بود و طبقات جديدى مانند موالى كه از رعاياى سرزمينهاى مغلوب به دين اسلام درآمده بودند ، در پى آن بودند كه نقش اجتماعى و سياسى رضايتبخشترى در درون امت ، متناسب با تعداد و مهارتهاى خود بيابند . از اين ناراضيان ، عدهاى از يك خاندان رقيب مكى كه با امويان سر مخالفت داشتند ، يعنى فرزندان و اعقاب عباس عموى پيامبر ماهرانه بهرهبردارى كردند . بعد از سال 128 / 746 در مشرق ايران يعنى خراسان يك جنبش انقلابى پديد آمد كه رهبر آن ، ابو مسلم خراسانى يك نابغهء انقلابى بود . قواى ضد اموى پيروزى نظامى به دست آوردند ولى عباسيان كه با دعوى امامت براى علويان آمده بودند ، آنها را به كنار نهادند و در 132 / 750 خود جانشين امويان شدند ( بنگريد به سلسلهء 3 ) . در قتلعام امويان شكست خورده ، يكى از چند تن زندهماندگان آن خاندان ، هشام ، نوهء عبد الرحمن بود . وى به شمال افريقا گريخت و سرانجام در اسپانيا شاخهء تازه و ديرپاترى از سلسلهء بنى اميه را در آنجا بنيان گذاشت ( بنگريد به سلسلهء شمارهء 4 ) .