كليفورد ادموند باسورث ( مترجم : فريدون بدره اى )

123

سلسله هاى اسلامى جديد : راهنماى گاهشمارى و تبارشناسى ( فارسى )

كلاسيك : جيش ) حل‌وفصل كند . نيز اين اسماعيل بود كه مكنس را به عنوان پايتخت و مكان مطلوب اقامت‌گاه خود و جانشينانش در قرن دوازدهم / هيجدهم توسعه داد . اما نتوانست مسيحيان را از بنادرى كه در دست داشتند بيرون كند و بعد از مرگش ، مراكش به حضيض هرج‌ومرج و آشوب و راهزنى افتاد و حكمرانان رقيب و حاشيه‌اى يكى بعد از ديگرى بر اريكهء حكومت نشستند . نزديك به اواخر اين قرن ، تا حدودى نظم و آرامش و رونق به مراكش بازگشت ؛ آخرين پايگاه پرتغاليان بر ساحل آتلانتيك در مازاگان ( الجديده ) در 1182 / 1769 تصرف شد ، اما اسپانيايىها را از سبته و مليله نتوانستند بيرون كنند . همچنين ، باب تجارت مراكش به صورتى محدود با اروپا مفتوح شد و شهرهاى جديدى به نام موگادور يا السّويره براى اسكان و جدا كردن بازرگانان كافر و مستشاران خارجى كه شرفا به اكراه اما از روى اجبار ، ورود آن‌ها را اجازه مىدادند ، ساخته شد . بارى ، مراكش با حكومت و جامعه‌اى اساسا قرون وسطايى كه هيچ‌گونه تأثيرى در قرن سيزدهم / نوزدهم از نوع تأثيراتى كه كشورهاى مسلمانى چون مصر ، امپراتورى عثمانى و ايران از غرب پذيرفته بودند ، نپذيرفته بود ، به هيچ وجه براى وارد شدن به دو جنگ خانمانسوز با فرانسه ( 1260 / 1844 ) و اسپانيا ( 1277 / 1859 - 1860 ) آمادگى نداشت . در پايان اين قرن ، سلسلهء علويان متزلزل شد و مدعيان مختلف از هرسو ، قدرت سلطان را به چالش مىخواندند و كشور صحنه‌اى براى حوادث بين‌المللى مانند حادثهء اگادير ( 1911 ) شد . اعلام قيمومت فرانسه در 1330 / 1912 سلسله شريفان علوى را از سقوط ، مراكش را از تجزيه و از انقسام به وسيلهء قدرت‌هاى خارجى نجات داد ، اما كار ايجاد آرامش و بازگردانيدن اقتدار سلاطين بيست سال طول كشيد و اين در 1930 بود ، يعنى پيش از آن كه مخزن به تمامى به زير قدرت درآيد و پيش از آن‌كه زيرساخت مراكش چنان‌كه بايسته است نو شود . سيدى محمد پنجم در 1934 از ناسيوناليسم رو به رشد مراكش كه پرچمدار آن حزب استقلال بود ، جانبدارى كرد . پس از جنگ جهانى دوم ميان ناسيوناليسم مراكش كه خواهان استقلال بود و نظريات محافظه‌كارانهء مراجع قدرت در قيمومت فرانسه تصادم پديد آمد . نيروهاى محافظه‌كار و سنت‌گراى مراكش از تصميم سال 1953 دائر بر خلع محمد پنجم پشتيبانى كردند ، اما به زودى معلوم شد كه بيشتر توده‌هاى مراكشى پشتيبان سلطان و خواهان استقلال كامل هستند . ناچار دو سال بعد او را به سلطنت بازگردانيدند . مراكش در سال 1956 استقلال يافت و سيدى محمد دوم در