خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599
80
سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )
اتابك شنيد از ابهر پيشتر نشد بازگشت خوارزميان در ابهر و قزوين و آنحدود بسيار بيراهى نمودند و زن و فرزند مسلمانانرا اسير و برده گرفتند و از در قزوين دو هزار شتر براندند و بجانب خراسان و خوارزم بازگشتند سلطان و اتابك و امرا بر عقب ايشان برى آمدند اينانج بجانب جرجان رفت و بحارسوخته كه مرغزاريست در حدود استرآباد نزول كرد و جاى صلح نگذاشته بود سلطان آن زمستان برى بماند و در بهار ثلث و ستين و خمسمائه به نعلبندان آمد بحدود مشهد و اتابك بآذربايجان رفت و در زمستان اين سال با ساوه آمد و عمر بن على بار به حكم استحكام قلعه كه داشت و ذخيرهء تمام كه مهيا بود گرد وسوسهء عصيان و باد طغيان بدماغ تيرهء او راه يافت و در امضا و امثال مثالهاى اتابك تهاون مينمود سلطان بفراست راى منير از اينحال آگاه شد او را بفريب و عشوه و غرور با درگاه آورد بساوه چون برسيد روز ديگر بسراى ديلمان به خدمت آمد خلوت ساختند سلطان او را و معين ساوجى كه مستوفى بود در آن روز بگرفت و موقوف كرد و بنه و خزانه و خيلخانه بغارتيدند و استيفاء بخواجه عزيز الدين دادند سلطان بتابستان ثلث و ستين بدر همدان آمد و زمستان با ساوه معاودت نمود چون خبر مؤاخذت عمر بن على بار باينانج رسيد قصد رى كرد و از اردشير بن بابك شاه مازندران مدد خواست و با لشكر بسيار بيامد امير حاجب نصرت الدين محمد پهلوان و جمال الدين عمر و امرا ( برى رفتند و ميان اينانج و ايشان ملاقاتى افتاد بدر رى و ابتدا شكست بر اينانج بود اما سبب بىترسى لشكر سلطان را وهنى افتاد و امرا بازگشتند و سلطان از ساوه بجانب همدان آمد و بمحال داودآباد بسيار خلق از سرما هلاك شدند و براثر سلطان امير حاجب كبير و امرا ) بهمدان آمدند و اينانج برى هزيمتى تا ساوه بتاخت و هركه را يافت برانداخت و تا بمزدقان بيامد اما قصد همدان نيارست كرد برى بازگشت و در اول اربع و ستين اتابك چون اين واقعه شنيد روى بعراق نهاد و بدر رى آمد بفصل تابستان با سپاهى گران و سلطان بخرقان آمد و اينانج احكام ديوار شهررى و قلعه ميكرد و منجنيق و عراده ميساخت و اتابك جملهء ولايات خرج كرد و كار بر اينانج تنگ شد و دانست كه شهر بحصار نتواند داشت رسولان در ميان داشت و امان ميخواست كه عهد و سوگندى رود ميان او و اتابك تا در شهر باز كند سفيران در تردد بودند و ديگر روز بر ملاقات