خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599
61
سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )
رديف ميدان چوگان و گوى مىبود بعد از آن امير حاجب عبد الرحمن و جماعت امرا سلطانرا گفتند كه اين برادر هرآينه خصم ملك تو باشد ناگاه او را جمعى متمردان بفريبند و برسر عصيان و خذلان دارند اين نصيحت در دل سلطان مؤثر آمد بعد از يك ماه او را در آن حجره كه مىبود محبوس كرد و عباس از اردهن كه محروسهء حصين متين است از قلاع مازندران و تا ذخيره باشد هيچكس را از حيله و طلسم و منجنيق برآن دست استيلا نباشد و محروسه استوناوند در جوار اوست تا مسافت چهار فرسنگ قرب و قلعهء فيروز كوه نيز از فرود او بدربند مازندران نزديك و اگر چند اين چهار قلاع خارج مازندرانند اما پيوسته به حكم حكام مازندران بوده والى يومنا هذا برقرار سابق اما بسيار وقت بوده كه واليان و حاكمان بزرگ رى اردهن را بستانند و بايشان دهند به جهت مصلحت وقت اما حكمش از مازندران كنند عباس به خدمت سلطان مبادرت نمود مؤاخذهء سليمانشاه باستصواب او بود با وجود عقد و سوگند و چون جاولى از عقب بزابه بازگشت سلطان او را باتابكى پسر خويش ملكشاه بن مسعود كه از عرب خاتون در وجود آمده بود بقلعه برجين بود فرمود تا او را بياوردند و بجاولى سپردند و ملك سليمانشاه را ببرجين فرستاد جماعت امرا بااو ميرفتند جاولى از در همدان برصوب آذربايجان برفت و سلطان از رى او را تشريف اتابكى فرستاد چون بزنجان رسيد فصد كرد قمر در جوزا بود و بعد از آن تير انداخت از قضا رگش بگسست در حال جان بداد سلطان اتابكى پسر و جاى او بحاجب عبد الرحمن داد و ولايت گنجه و اران بوى تفويض كرد عبد الرحمن پسر سلطان با چند نفر امرا باران فرستاد به حكم آنكه سوگند خورده بودند كه يكى ملازم حضرت سلطان باشند او بملازمت حضرت مقام كرد و بهنگام فرصتها سلطانرا ميگفت بزابه بندهء شايسته است به كمتر گناهى او را مسترد نتوان كرد نشايد كه از درگاه نفور باشد و او از كرده پشيمانست و اميدوار عفو و مرحمت اگر فرمان نافذ شود بنده برود و او را ببندگى حضرت آورد با ملك محمد سلطان اجازه داد تا عبد الرحمن بپارس رفت و سلطان از در همدان متوجه چربادقان شد و بزابه و ملك محمد و عبد الرحمن باصفهان رسيده بودند بدر چربادقان هرسه بدستبوس رسيدند بزابه از راه تملق و گربزى هشت بار روى