خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599
43
سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )
ماند و گفت اين زر بسلطان مىبايد داد گفت نه اين خدمت خاص تراست لالا خدمت كرد و به كار او ميان دربست و چون مقرب بود او را هم در آنشب به خدمت سلطان برد سيد ابو هاشم پير بود و چشمها پوشيده قتلغ خاتون پيش سلطان حاضر بود سيد ابو هاشم سلطانرا دعا و ثنا گفت و درى يتيم داشت پيش سلطان نهاد و بگريست و گفت خواجه احمد مدتهاست كه قصد من و خانهء من مىكند شنيدهام كه بنده را بپانصد هزار دينار خريده است سلطان عالم روا ميدارد كه فرزندزادهء پيغمبر ( ص ) را بفروشد اكنون اين پانصد هزار دينار كه او قبول كرده است بنده بهشتصد هزار دينار ميخرد به شرط آنكه او را ببنده سپارد سلطانرا حب مال بر حفظ وزير غالب آمد اجابت نمود ابو هاشم خدمت كرد و بازگشت و شحنهء خزانه بر اثر او بيامد براى قبض مال چون شحنه خواست كه بسراى سيد فرود آيد و نزل خواست سيد گفت جاى تو كاروانسراست و نفقه از كيسهء خود چه ترا اينجا چندان مقام باشد كه اين زر را وزن و نقد بكنند غلام سخنى افزون بگفت سيد گفت اگر نه بادب باشى بفرمايم ترا از در سرا بياويزند و صد هزار دينار ديگر باضافهء اين مال بدهم كه بهاى هزار غلام به از تو باشد و در يكهفته زر را وزن و نقد كرد كه نه قرض كرد و نه ملك فروخت و بفرمود تا درختان به مقدار سه بدست ببريدند و ميان تهى كردند مقدار هشتاد پاره چوب و كيسهاى زندنيجى بدوختند و در هركيسه ده هزار دينار ميكردند و در آن چوبهاى مجوف مينهادند و تخته برسر آن ميدوختند و كمرهاى آهن در گرد آن ميگرفتند و هردو چوب برشترى مينهادند هشتصد هزار دينار برچهل شتر بار با اين غلام روانه كرد و يكدينار بخدمتى بغلام نداد بكم از يك ماه باصفهان آمد با آن حمل سلطان پرسيد كه اين همه مال به اين زودى از كجا حاصل كرد غلام گفت جمله از خانه برون آورد و اينمقدار روزگار در وزن و نقد و تعبيه برفت و اگرنه بنده را زود بازگردانيدى سلطان در حال او عجب ماند و خواجه احمد را بوى سپرد تا انتقام خود ازو بكشيد و گرفتار آن شد كه در حق ابو هاشم سكاليده بود « بالمال تهان اعناق الرجال » ولادت سلطانمحمد در شعبان اربع و سبعين و اربعمائه و اول پادشاهى او بعد از وفات بركيارق در سنهء ثمان و تسعين و اربعمائه مدت پادشاهى او سيزده سال و عمرش سى و هفت سال حليهء او تمام بالا كشيده