خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599
35
سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )
هفتم خمارين چون در وجود آمد برجملهء اندام او موى سرتاپاى سفيد بود و دو پسر ديگر آورد يكى از تركان و يكى از مادر سلطانمحمد و سنجر كه بطفلى نماندند و بشهررى مدفون شدند وزير او نظام الملك الحسن بن على بن اسحق امير حاجب قماج ابناى نظام الملك شش بودند اول عز الملك ابو عبد اللّه وزير بركيارق دويم ضياء الملك احمد وزير سلطانمحمد سوم مؤيد الملك عبد اللّه وزير بركيارق چهارم فخر الملك وزير ارسلان ارغون پنجم عماد الملك ابو القاسم وزير ارسلان ارغون ششم شمس الملك عثمان وزير سلطانمحمود وزارت نظام الملك بايام آلب ارسلان و ملكشاه سى و چهار سال بود و قتلش عاشر رمضان سنه 485 ذكر جلوس بركيارق بن ملكشاه سلطان بركيارق پادشاهى بود خوشخوى نيكوروى بارنده بخشنده بروزگار او حوادث و وقايع بسيار افتاد چون پدرش ملكشاه وفات يافت مهتر فرزندان او بود - سيزدهساله و پدر او را بوليعهدى تعيين كرده بود و او در آنحالت باصفهان بود و تركان خاتون از سلطان پسرى محمودنام داشت بعد از وفات ملكشاه از خليفه درخواست تا او را سلطنت دهد و بنام او خطبه خواند خليفه اجابت نميكرد و گفت پسر طفلست پادشاهى را نشايد تركان خاتون اموالى فراوان بذل و ايثار كرد و پسرى از آن خليفه جعفر نام كه مادرش مهملك خاتون بود دختر سلطانملكشاه كه او را تركان خاتون مىپرورد و به مكان جدش مقتدى تركان او را بامير المؤمنين خطاب ميكرد پيش از وفات ملكشاه در بازار اصفهان آنجا كه امروز مدرسهء ملكه خاتونست دار الخلافه ساخت و او را آنجا بنشاند و خليفه ازين حال مستشعر بود و مظنهء آن داشت تركان خاتون او را با پيش خليفه فرستاد تا خليفه التماس او را باجابت مقرون گردانيد و بنام پسرش محمود خطبه كرد و تركان خاتون كربوغا را نهفته باصفهان فرستاد بمؤاخذت بركيارق غلامان نظامى او را حمايت كردند و در شب از اصفهان بيرون بردند و بساوه و آبه پناهيدند پيش جاندار كمشتكين كه اتابك بود تا اتابك او را از آنجا بدار الملك رى آورد و برتخت پدر نشاند و ابو مسلم رئيس رى تاج مرصع از بالاى سر او بياويخت و برو ده هزار مرد متفرق جمع