خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599
33
سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )
مخبر بفضل و علم و كفايت و همت عالى معروف و نيز كدخداى جامه خانهء سلطان بود تركان ميخواست كه او را برروى نظام الملك بركشد و سلطانرا برآن ميداشت كه وزارت بوى دهد و بدينجهت همواره تقبيح صورت نظام الملك در خلوت ميكرد و زلات و عثرات و محاوى و مساوى او برميشمرد تا سلطان را نيز براو متغير گردانيد و سبب اين عداوت آن بود كه تركان خاتون را از سلطان پسرى محمود نام بود خواست كه او را ولىعهد كند و او هنوز طفل بود و خرد بود و بركيارق از زبيده خاتون دختر امير ياقوتى بود خواهر ملك اسمعيل و مهترين فرزندان سلطان بود و نظام الملك ميل به وليعهدى وى ميكرد چه در ناصيهء او اثر پادشاهى و فر شهريارى معاينه مشاهده ميكرد و سلطانرا بر ولىعهدى او ترغيب و تحريص مينمود تا زمام ملك به كف كفايت او تفويض كند و سلطان را نيز بركيارق بولىعهدى موافقتر آمد برجمله چون سمع سلطان از عثرات نظام الملك پر كردند روزى بوى پيغام داد كه همانا كه بامن در ملك شريكى كه ولايت و اقطاع به اولاد و اقرباء خود تفويض ميكنى و در ملك هر تصرف كه ميخواهى بيمشورت من ميكنى ميخواهى كه بفرمايم كه دوات وزارت از پيش و دستار از سرت بردارند نظام الملك بجواب ميگويد كه دوات من و تاج بهم توامان و متصلاند اما فرمان او را باشد ناقلان نمام و خاين براى رضاى تركان خاتون برآن اخوات بسيار مزيد گردند و عرض داشتند خشم و غضب سلطان از اين مناطحه زياده شد او را بتاج الملك سپرد و او را با ملاحده در نهان آشنائى و انتسابى بوده و سلطان از آن عاجز و سلطان را در آنهنگام از اصفهان بجانب بغداد نهضت افتاد چون بنهاوند رسيدند فدائى نظام الملك را كارد زد هم باغراء و اغواء تاج الملك و او در آنحال پير بود و سال از هشتاد گذشته و در تحقيق آن فال على ماجرى گشت سلطان نيز چون ببغداد رسيد بعد از هيجده روز وفات يافت ميان سلطان و وزير كمتر از يك ماه بود امير معزى گويد رفت در يكمه بفردوس برين دستور پير * شاه برنا از پس او رفت در ماه دگر كرد ناگه قهر يزدان عجز سلطان آشكار * قهر يزدانى ببين و عجز سلطانى نگر قضا را سلطان در آخر عهد دولت خود جملهء اصحاب مناصب ديوان قديم را تبديل و تغيير فرمود