خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599
29
سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )
كه بيفتاد و جان بداد بعهد ملكشاه پسر اين جامع فراش را غلامى از خليفه بكشت در بغداد در حرم خليفه گريخت جامع بدر حرم آمد و خاك برسر فرياد ميكرد اجابت نميكردند و غلام را بازنميدادند روزى عنان سلطان بگرفت و حقوق خدمت قديم ياد داد و گفت ايخداوند عالم با كشندهء پسر من آن كن كه من با كشندهء پدر تو كردم سلطانرا رقت آمد امير حاجب قماج را بفرستاد تا غلامرا از حرم خليفه بيرون آورد هرچند خليفه ده هزار دينار خونبهاء غلام ميداد تا ناموس حرم نشكند سلطان اجابت ننمود گفت ناموس شكستن به از فرمان يزدان مهمل گذاشتن و حق قصاص نافرمودن غلامرا بدست خصم داد تا قصاص نمود ولادت آلب ارسلان شب آدينه بود دوم محرم احدى و عشرين و اربعمائه و مدت ملكش دوازده سال ده بعد از وفات عمش طغرلبك و دو سال بخراسان بعد از وفات پدرش چغربيك و مدت عمرش چهل و چهار سال بود چون آلب ارسلان برلب جيحون كشته شد و عراق و خراسان و آذربايجان او را مستخلص بود و هيچ طرف خصمى نمانده و پيش از واقعه ملكشاه را برگزيده بود و ولىعهد و وصى خود گردانيده و برمناشير و امثله توقيع او السلطان عضد الدوله آلب ارسلان محمد بن داود بن ميكائيل بن سلجوق بودى ذكر جلوس پادشاه سوم ملكشاه بن آلب ارسلان ملكشاه بن آلب ارسلان پادشاهى جبار كامكار موافق بخت مساعد روزگار بود جملهء اسباب سلطنت او را مهيا و دولت مهنا مؤيد بتأييد آسمانى موفق بتوفيق ربانى پدران او جهانگيرى كردند و او جهاندارى داشت درخت دولت نشاندند و او برآن ثمر خورد ايشان تخت و تاج سلطنت بستدند و او برسر نهاد و قدم برآن گذارد و او قلادهء عقد دولت و بهار جوانى و ملك و طراز كسوت پادشاهى رايت به حشمت اوليا منصور و اعداء دولت مقهور و سپاه مطيع و رعايا خشنود و بلاد معمور از تأييد يمن دولت در ميدان جهان گوى سلطنت زد و اسب مراد و كامرانى تاخت و بربساط بسيط ملك شطرنج پادشاهى باخت روى به هيچ طرف و مراد و مرامى ننهاد كه وصول آنمقصود بحصول موصول نشد و از جملهء اقبال و سعادات او آنكه وزيرى چون نظام الملك داشت كه مثل او دستورى نادر افتد مقتداء صدور عالم