پطرس دى سركيس گيلانتز ( مترجم : محمد مهريار )

75

سقوط اصفهان ( فارسى )

خويش را آغاز نمايد و سه تن از زنان وى را نيز به دو داد . در روز نوروز بهرام ( كذا ) ( 25 مارس ) . شاه از محمود خواست كه سه تن ديگر از زنان وى را به او بدهد و نام آنها را ذكر كرد . آن زنان را به وى باز دادند . وى همچنان برخى گوهرها را درخواست كرد كه باز به او داده شد . وى گوهر سازان را فرمود تا زينت‌هايى چند از اين [ گوهرها ] براى زنانش بسازند ، و چون سالار گوهريان زينتهايى كه ساخته شده بود نزد او آورد . به دو گفت : « آيا مىدانى كه مرا پولى [ در بساط ] نيست كه بتوانم مزد شما را بدهم ؟ از محمود خواهم خواست كه اجرت زحمت شما را بپردازد » . محمود همچنان يك « يوزباشى » « 1 » افغانى را با [ چند ] فراش معين كرد كه پيوسته از شاه پاسبانى كنند ، و [ رويهمرفته ] با وى خوب رفتار كردند و سلامتى او را حفظ نمودند . محمود گاهى از شاه بازديد مىنمود ، و گاهى نيز « بيگلر » « 2 » خود را براى ديدار او مىفرستاد . شاه به محمود گفت : « من به قزلباشان عقيده پيدا كردم و بدين جهت امروز چنين در بدبختى و محنتم . تو نبايد به آنان اعتماد كنى ، چه همه خيانتكار هستند . همه را بكش و از آنها هيچ چشم داشت نيكى نداشته باش ، زيرا كه با من خوب نكردند [ با تو هم نخواهند كرد . ] » . شش ماه پس از گرفتن اصفهان محمود به شاه گفت : « بر آن سرم كه تو را به قندهار بفرستم ، تا خود به چشم خويش آنجا را به بينى » پس از افغانان سرهنگى را بر وى گماشت و فرمان داد تا او را به قندهار ببرد . در گلون‌آباد كه

--> چهلستون ، كه سابق بر اين ميان پل خواجو و كاخ سعادت‌آباد بر پاى بود ) . [ و مسعود ميرزا ظل السلطان آن را خراب كرد و اينك اثرى از آن بر جاى نيست ] ، محبوس گشت . رجوع كنيد به زبدة التواريخ ، ورقهء A 208 . ( ل . ل ) . ( 1 ) - فرمانده صد نفر ، چون يوز در تركى به معنى صد است . ( 2 ) - كذا فى الاصل .