پطرس دى سركيس گيلانتز ( مترجم : محمد مهريار )
71
سقوط اصفهان ( فارسى )
كشيد . از آنجا كسى را به نزد محمود فرستادند تا وى را آگاه سازد كه شاه براى ديدار او آمده است ، و مىخواهد خويش را در پناه حمايت و حراست او قرار دهد . افغانان پاسخ دادند كه محمود به خواب است ، و بايد صبر كنند تا از خواب بيدار شود . در واقع محمود خواب نبود ، ولى از روى عمد به فرستاده چنين پاسخ دادند . آنان شاه را بر پشت اسب نيم ساعت پاى كوه صفه در آفتاب نگاهداشتند و سپس به نزد محمودش بردند . « 1 » 34 - وقتى كه شاه وارد اطاق شد . محمود نشسته بود . محمود برخاست و شاه به دو گفت « سلام عليكم » . محمود كه ، بر چهره شاه نظر نمىكرد و چشم بر كف اطاق دوخته بود ، جواب داد ، « و عليكم السلام » . محمود [ سپس ] نشست و شاه را به جائى « 2 » پائينتر بردند كه در [ آنجا ] وى نيز بنشست . با دست خود ، شاه جقه « 3 » از سرپوش خويش جدا كرد و به وزير [ اعتماد الدوله ] محمود داد و از وى خواست آن را به محمود بدهد تا بر سر خويش بگذارد . وزير [ اعتماد الدوله ] آن را بگرفت تا به محمود دهد و او از گوشهء چشم به دو چنان مىنگريست كه جقه را قبول نخواهد كرد . بنابراين وزير ( اعتماد الدوله ) آن را به شاه باز گردانيد ، وى آن را بگرفت و خود به جلو شتافت و بر سرپوش محمود نصب كرد و به او گفت : « فرزند به موجب گناهان من ، خداوند مرا بيش از اين لايق سلطنت نمىداند . اينك حق
--> ( 1 ) - به قصر فرحآباد كه محمود آنجا را اقامتگاه خويش قرار داده بود . ( ل . ل ) . ( 2 ) - و بنابراين البته در موقعى قرار مىگرفت كه كمتر محترم و با افتخار تلقى مىگرديد . ( 3 ) - جقهء نيمتاجى مرصع به جواهر و آراسته به پرهاى نفيس بود . آن را علامت سلطنت مىدانستند و بر طرف راست عمامه نصب مىكردند . نگاه كنيد به پيكر شاه سلطان حسين كار نقاش چيره دست و هنرمند هلندى كورنليوس دوبرين ( CorneliusdeBruyn ) مقابل ص 210 جلد اول كتاب سفرهاى او ( چاپ لندن 1737 ) . ( ل . ل ) .