پطرس دى سركيس گيلانتز ( مترجم : محمد مهريار )

18

سقوط اصفهان ( فارسى )

وطن و دفع خطر از آن بالملازمه موجب دفاع از حكومت و سران آن حكومت است و در اعماق قلوب ، طباع مردم را بدان تمايلى نيست ، دفاعى فى الحقيقه از سوى مردم صورت نمىگيرد . دلايل اين گفتار همه در كتاب حاضر ديده مىشود چندانكه هر چه فشار و سختى و شدت محاصره بيشتر مىگردد ، و حتى در آغاز فتنه ، حركت و جنبشى از آنها ديده نمىشود « 1 » و به كلى سلامت و سعادت و دفاع خود را از ديگرى چشم دارند . اتفاقا نه تنها خود آماده حركت نيستند ، امكان حركت و جنبش و نهضت نيز براى آنان متصور نيست ، مگر اينكه يا ابتداء بتصويب حكومت برسد و يا چندان دامنه آن بالا گيرد كه حكومت قادر بر تسلط بر آن نباشد . اين است كه در چنين مواقعى وقتى كه دشمن خارجى ، همچون حمله مغول و فتنه افغانان ، پيش مىآيد ، به حكم آنچه گفتيم ، مردم با دو حادثه روبرو مىگردند - از يكسو دشمن قهار و خونخوار خارجى و از سوى ديگر حكومت فاسد داخلى كه براى آنان تاب و توان مقاومت و دفاع باقى نگذاشته ، هنوز هم اجازه انديشيدن و برخاستن و روى پاى خود ايستادن به آنها نمىدهد . در چنين حالتى اگر بخواهند در قبال دشمن خارجى ايستادگى كنند بايد اول خود را از دست حكومت داخلى مستخلص سازند و سپس با دشمن بيگانه درآويزند و اين امر هميشه به آسانى ممكن نيست و از جنگ در دو جبهه كمتر مىتوان اميد كاميابى داشت . اين است كه بيدارى و هشيارى لازم است تا چاره كار از پيش كرده آيد . اين بود آنچه درباره علل اين فتنه هايله به نظر مىرسيد . باشد كه مطالعه آن فرزانگان را عبرتى باشد و دوستداران حقيقت را انذار و تحذيرى كه : « انّ الامور اذا اشتبهت اعتبرت آخرها باولها » . اما درباره كتاب حاضر و اهميت آن

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به كتاب حاضر صفحات 58 و 59 فقرات 16 - 17 - 18 .