ناصر الدين شاه قاجار
55
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى )
شده بوديم ، نيم فرسنگ ، بيشتر رفتم ، به راه افتاديم ، ملك الموت درّه بود ، يك فرسنگ بيشتر طول داشت ، در اين بين آهويى از جلو از ماهورها آمد ، از كالسكه پياده شده سوار شدم ، قدرى دوانده آهو رفت . نشد تير بيندازم . بازآمده به كالسكه نشستم . از ملك الموت درّه كه رد شديم صحرايى هم طى شد به رودخانه شور رسيديم ، حاجى ميرزا بيك ، پلى خوبى بزرگى ، عالى بنا پى برداشته ، هنوز طاق نزده است ، خودش هم آنجا بود ، ما از آب گذشتيم ، قدرى رفته درشكه ما را معير تعمير كرده فرستاده بود . يحيى خان هم آنجا بود ، رانديم ، يعنى در همان كالسكه قديمى ، بعد از مسافتى به ده زيان رسيديم ، از رودخانه كنارگرد رد شديم ، بعد از رودخانهء كرج هم رد شديم ، بعد از روى پلى كه تازه در روى سياهآب ساخته بودند تازه ، رد شديم ، پل را ميرزا نصر الله مستوفى گرگانى ساخته است ، خوب پلى بود ، بعد به كنارگرد رسيديم ، اردو آنجا بود ، امروز آهو شكار شد ، يكى آئى زد ، يكى رحمت الله ، يكى برادر كورتازه ميرشكار زده بود كه تازه اين برادر را ديديم ، دو سه تاى ديگر آوردند . امروز راه هفت فرسنگ بود ، خيلى راه بود ، دو ساعت به غروب مانده وارد منزل شديم . شب بعد از شام قورق شد ، مردانه ، بعد خوابيديم . Unchi [ غنچه ] . . . . نصف شب سه ساعت به دسته مانده باد شديد سختى آمد كه بسياربسيار ترس داشت . من در الاچيق خوابيده بودم ، اما روى آلاچيق پوش بزرگى زده بودند . باد تكان پر زور مىداد ، همهء تجيرها را شكست و انداخت . پوشها را پاره كرد . گرد و خاك غريبى شد . من برخاستم ، سردارى پوشيده ، كلاه دريايى گذاشته رفتم بيرون ، جايى محفوظتر از چادر خلا نديده يك چراغ هم آنجا برده ايستادم . آقا محراب ، آقا على ، پرده را گرفته ، باد و باران شديدى مىآمد ، به قدر يك ساعت آنجا توى سرما ايستاديم ، حاجى فيروز را فرستادم برود اندرون ببيند چه هست ، رفت آمد گفت چادرها هست ، انيس الدوله در آلاچيق خواب است . يوشى از توى آلاچيق داد مىزد ، مىترسيد ، او را هم بردند اندرون ، وقتى كه من توى خلا ايستاده بودم ، رحيم گنهگنه آمده بود ميخ چادرها را