ناصر الدين شاه قاجار

42

سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى )

خوابيديم . روز يكشنبه [ 7 شوال ] : صبح از خواب برخاسته ناهار را در منزل خورديم . دبير الملك ، نسقچىباشى را خواستيم ، قرار راه قم را داديم كه برويم دير از آنجا به حوض سلطان . پسر اميرآخور از قم نوشته بود كه راه كاج و قمرود بد است . بعد از ناهار سوار شديم ، ميرشكار طايفه زرگر را چون به قرق سياه پرده مال سردار بودند ، سوار و جمعيت فرستاده چاپيده بود ، گوسفند ، شتر و غيره آورده بود ، گفتم اموالشان را پس بدهند ، چوب بخورند ، به سردارى رحمت الله اين كار را كرده بود . خلاصه رفتم سياه‌پرده . حكيم طولوزون 46 هم بود ، همه‌جا عقب سر من اسب مىتاخت . كاظم خان و عبد القادر خان و پسر مظفر الدوله هم ديده شدند . هاشم خان ، رحمت الله خان ، محمد رحيم خان ، تيمور ميرزا ، محمد تقى ميرزا ، عليرضا خان ، محمد على خان ، على كچل و غيره و غيره بودند . آهو امروز كم ديدم ، دو سه سر گرفتيم از آهو ، چند تير خوب انداختيم نخورد . آخر يك دسته آمد ، اسب انداخته ترسيديم . انداختم چيزى نيفتاد . قدرى كه راه رفتم از دور پسر ابراهيم خان پيدا شد ، اسبش هم گريخته بود ، آهوى نر پارساله بغلش بود ، معلوم شد ، زخمى حالاى من است ، رفته بود قدرى جلو خوابيده بود ، پسر ابراهيم خان گرفته بود آورد ، بسيار ذوق كرديم . ميرزا نظام 47 امروز به سياه‌كوه براى جستجوى معدن مىرود . بعد به كالسكه نشسته آمديم منزل . حاجى حيدر ريش ، زلف زد . امروز هم يك درنا پسر تيمور ميرزا گرفته بود . يك تكه آهو هم پسر مظفر الدوله آورد . سياچى مىگفت تازى من يك آهو گرفت ، يك شتر سوارى به ضرب چماق از من گرفت برد ، يك تكه آهويى كه دستش شكسته بود يكى از جلودارهاى ما آورده بود ، گويا زخمى من بوده است .