يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
84
سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )
گر پارسى بگفتند ، رسم عرب نهفتند * چنگيز ترك نفروخت ياساى خوب منكو من در خيال مدحت يك روى و يك زبانم * نه چون كسان كه دارند با يك زبان دو صد رو ظاهر بسان يارند ، باطن چه گرزه مارند * هر دم به صد عيارند ، همچون زنان ده شو چون نام كس شمارند ، فكر دگر ندارند * چون زين به رخش فكرت از بهر اسب و يابو نظم مرا شنيدى ، او را همى گزيدى * بس مدح را سزيدى امروز در جهان تو در مدح چون تو شيرى ، دانشورى دليرى * خامش چسان نشيند اين شاعر سخنگو هم خط بر اين ورق به ، هم ميوه بر طبق به * فاسد شود چو ماند انگور در تبنكو ليكن خموشى اولى است از من به پيش طبعت * در پيش بحر عمّان هر يد كه برد لؤلؤ تا حق خود از كلامش هو گشت غيب نامش * او را رسان به كامش از فضل خويش اى هو چشمش به روى دلبر ، دستش به جام و ساغر * تا پاى اوست باشد اندر كمند گيسو قربان خدمت حضرت عالى شوم در ثانى از خاطر عاطر بندگان عالى عذر زحمت مطالعه مىخواهم ، ولى چون حسب الحكم است و خود فرمايش فرمودند خواهند عفو فرمود . ان شاء الله مقرب الخاقان جناب سرتيپ كه مجمع تربيت و از بار يافتگان بزم حضور و منبع