يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
82
سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )
بر طبع او نيارند آهو گرفت شيران * زيرا كسى نديده شيرى چنين بى آهو آهو شكار شير است ، اين آهوى دلير است * آهوى شير صولت نشنيدهايم چون او در مردى و حكيمى ديدى چو او كريمى * با تاب و توش رستم با فرّ و برز برزو روز غزا به ناورد چون نعره او برآورد * شير اوفتد به گردن ، پيل اوفتد به زانو از امر شاه توپش و آن گرز كوه كوبش * ويران كند به يك دم بر خصم برج و بارو خنگش به روز ميدان چون در شود به جولان * بىضرب و زخم چوگان گردنده است چون گو تيرش چو شعله سوزد چشم فلك بدوزد * خاصه كه خسرو او را ايما كند به ابرو فرمان شه چو خواند او بحر و بر نداند * گه مىزند بر اين سو گه مىزند بر آن سو رايش همى شناسد از روى كارها عيب * تيغش از آن شكافد در گير و دارها مو بر تيغ چون برد دست ، مرجان طلسم بشكست * مانندهء سكندر ز اين تركمان جادو چون كار ترك سازد زى هند و سند تازد * شه را نمايد ايمن از كار ملك ارجو از بس كه ريخت او خون ، خون گشت آب جيحون * باشد كه بگذرد او روزى بر آب آمو رخشى كه مىدواند بر آسمان جهاند * آن كو به بحر راند كى بيم دارد از جو