يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

76

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

آشپز خلعتى دادند . دو ساعت بعد از ناهار حضرات تشريف بردند . قدرى استراحت كردم . جناب حاجى علاء الملك تشريف آوردند تا غروبى تشريف داشتند رفتند . يك نفر از پسرزاده‌هاى افغان آمد . خيلى اظهار افلاس كرده انعامى دادم رفتند . شب را تنها بودم . چهار ساعتى آش كمى خورده خوابيدم . روز دوشنبه پنجم سه ساعت از دسته گذشته رفتم منزل سركار آجودانباشى . از آنجا با هم سوار كالسكه شده رفتيم خدمت حضرت مستطاب اشرف و الا نايب السلطنه اميركبير روحى فداه . در اطاق كوچكى نشسته بودند . دو سه نفر از شاهزادگان و وزير صنايع در خدمتشان بودند . خيلى پريشان بودند . به قدر يك ساعت نشسته برخاسته آمدم منزل . ناهار خورده قدرى خوابيدم . دو ساعت به غروب مانده رفتم احوال‌پرسى جناب مستطاب اجل آقاى امين السلطان . وزير مختار انگليس آنجا بود . در اطاق ديگر كه جناب امين الملك بود رفته آنجا قدرى نشستيم . جناب صاحب ديوان هم آمدند . بعد از رفتن وزير مختار برخاسته رفتم اطاق حضرت اجل . جناب امام جمعه و جناب امين السلطنه و جمعى ديگر از رجال دولت بودند و آمدند . به قدر يك ساعت نشسته ، احوال‌پرسى شده برخاسته آمدم منزل . شب را منزل بودم . چهار ساعتى خوابيدم . امشب خيلى بد خواب شدم . خبر ناخوشى زياد از بجنورد شنيدم اوقاتم تلخ و اسباب خيال شد . بارى به هر نوع بود صبح گرديد . روز سه‌شنبه ششم دو ساعت از روز گذشته رفتم منزل ميرزا سلمان خان كه وزير سابق خراسان در زمان مرحوم فرمانفرما بود . به قدر دو ساعت آنجا بودم . از آنجا « استاسيون » راه‌آهن نزديك بود رفتم تماشا كردم . واقعا اين چه اختراعى است كه استادان فرنگ نموده‌اند . سبحان الله ! معنى طى الارض همين است و بس . زياد از اين زبان در تعريفش عاجز است . نيم ساعت آنجا بودم . دو دفعه هر دفعه دويست مرد و زن را به حضرت عبد العظيم برد و آورد . در كمال استراحت و سرعت . از آنجا آمدم منزل ناهار خورديم . چهار به غروب مانده ميرزا مهدى خان