يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

59

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

مجد الدوله آمدند قدرى از وضع فرنگستان صحبت كردند و رفتند . من هم درشكه سوار شده رفتم بازديد جناب نديمباشى . نواب حشمت السلطنه و ملاباشى مازندران هم آنجا بودند . قدرى با ملاباشى صحبت از علم حكمت كرديم . معلوم شد شخص عالمى مىباشد . از آنجا برخاسته رفتم منزل سركار آجودانباشى . سركار صاحب اختيار هم آنجا بودند . چند اسب عربى سركار آجودانباشى حاضر كرده بودند همه را ديدم . اسب كرند عربى را پسنديدم . گفتم گرفته براى تخم ايلخى بجنورد ببرند . از آنجا برخاسته آمدم منزل حضرت اجل آقاى امين السلطان . اظهار مهربانى كرده كه كار زياد دارم فرصت نمىكنم به منزل شما بيايم ببينم خوب است يا بد است ، به شما چطور مىگذرد ؟ من هم اظهار بندگى نمودم برخاسته آمدم منزل شام خورده خوابيدم . روز يكشنبه ششم صبح را رفتم منزل دندانساز . دندان را تمام كرده بود گذاشتم . از آنجا رفتم منزل جناب ميرزا محمود مستوفى خراسان . قدرى نشسته برخاستم رو به منزل . در راه آقا مسيح را ديدم سواره كه « بالابان » هم همراه داشت . گفت مىروم صحرا بالابانها را بطلبم . براى شما حقارچى كرده مىدهم . اگر نرسيد مىفرستم . خيلى خوشوقت از ايشان شدم . از آنها گذشته سردرى بود ، كريمداد خان گفت مريض خانه است . از كالسكه پياده شده رفتم ميان باغ . از آنجا به اطاقهاى مريضها سر كشيدم . بوى تعفن مىآمد . پشيمان شدم . بسيار كثيف و بىترتيب بود . بيرون شده آمدم منزل ناهار خورده خوابيدم . غروبى رفتم منزل سركار آجودانباشى شب را در آنجا مانده خوابيدم . روز دوشنبه هفتم صبح از منزل آجودانباشى كل برخاسته رفتم منزل سركار صاحب اختيار . اندرون زير كرسى نشستم . قدرى گذشت برخاسته رفتم منزل جناب مجد الدوله . جلال الملك و اكبر خان و چند نفر از شاهزاده‌ها بودند . چون جناب مجد الدوله دو روز بود تب مىكردند حكيم فرنگى آمد گنه گنه خوردند . از ديروز رفع ناخوشى شد . خواستم برخيزم سركار صاحب اختيار تشريف