يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

53

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

روز چهارشنبه بيست و چهارم صبح رفتم عمارتهاى اندرونى نواب اشرف و الا ركن الدوله را تماشا كردم . عمله و بنا ميان حمام و غيره كار مىكردند . محمد حسين خان ميرآخور توپخانهء مباركه كه داماد ركن الدوله است بعد از نيم ساعت آمد نشسته صحبت كرديم . جوان خوبى مىباشد . بعد از صرف چاى و قليان رفت . امروز هم دلم درد مىكند . ناهار هيچ نخوردم . يزديها آمده بودند قدرى اشياء يزد از آنها خريدم . بعد از ظهر نيم ساعتى خوابيدم . بعد از خواب رفتم بازديد جناب حاجى علاء الملك . قدرى نشستم . سردار اسكندر خان رفته بود منزل ما نبوديم ، آنجا آمد احوال‌پرسى عمل آمد . در اين بين گفتند نواب و الا حشمت الدوله و سركار آجودانباشى منزل ما تشريف آورده‌اند . برخاسته آمدم منزل . هنوز تشريف نبرده بودند نيم ساعتى نشستند . نواب حشمت الدوله تشريف بردند . سركار آجودانباشى نشستند . بعد آقا ميرزا على رئيس الاطباء آمدند . امشب منزل جناب صارم الملك مهمان هستم . آدمشان آمد خبر كرد . از قرار معلوم ميل سركار آجودانباشى اين بود كه امشب را اينجا بمانند . چون مهمان بودم برخاسته رفتند . من هم سوار اسب شده راه دور و درازى پيمودم . رسيدم منزلشان . سيد حكيم بودند . بعد حاجى لطف الله خان مير پنجه هم آمدند . چند نفر از خوانين كرد مكرى هم بودند . قدرى كردى حرف زدم ، بعضى را مىفهميدند . بارى شب را آنجا خوابيدم . صبح حمام رفتم بيرون شده آمدم منزل . روز پنجشنبه بيست و پنجم ناهار را منزل خوردم . دو ساعت و نيم به غروب مانده رفتم از جناب حاجى امين السلطنه كه پريروز از مكهء معظمه آمده‌اند ديدن نمايم . گفتند رفته حضور مبارك . رفتم منزل حضرت اجل آقاى امين السلطان وزير اعظم . وزير مختار انگليس آنجا بود نرفتم . داخل اطاق آقاى امين الملك شده قدرى نشستم . بعد از رفتن وزير مختار پيشخدمت آمد كه بيائيد . رفتم اطاق . سركار آجودانباشى هم تازه آمده بودند . خيلى صحبت و اظهار محبت كردند . چون ديروز دو رأس اسب و قدرى سوغات فرستاده بودم ، فرمودند شما ما را از همه جور سوغات خراسان مستغنى كرديد . ما هم از فرنگستان مىآئيم به شما چه سوغات