يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
42
سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )
سوار در كنار راه پياده شده ايستادهاند . درست نگاه كردم ديدم يكى محمد قلى بيك نردينى است ، شناختم . دو نفر ديگر را نشناختم . يكى ميرزا آقاجان پسر حاجى ميرزا رحيم است كه چند سال قبل فرستاده بودم به مدرسه « 1 » تحصيل علومات نمايد . يكى هم پسر امان الله خان است . خيلى خوب تحصيل كردهاند . از آنجا گذشته به خيابان حضرت عبد العظيم رسيديم . سه اسب عربى با يراق طلا سركار آجودانباشى استقبال فرستادهاند . قدرى رانديم ديديم صداى غريبى مىآيد . گفتند قطار كالسكهء راهآهن است . در اين بين ديديم رسيد از مقابل ما گذشت . به قدر چهار صد پانصد زن و مرد نشسته به حضرت عبد العظيم مىرفتند . رسيديم جلو ايستگاه بعضى از وافور « 2 » بيرون مىشدند ، جمعى ديگر مىنشستند كه مراجعت به شهر نمايند . يك هنگامهء غريبى بود . شخص حيران مىشد . از طرف ديگر كالسكههاى اسبى على الاتصال به طرفين در حركت بودند . رسيديم در دروازه . حاجى حيدر خان نوهء سركار صاحب اختيار پياده ايستاده بود جهت بلدى منزل . رانديم ميان شهر حضرت عبد العظيم رسيديم ، به جائى كه منزل كرده بودند . در اطاق نشستيم گفتند سركار آجودانباشى كل تشريف آوردهاند . از اطاق بيرون آمده روبوسى نموديم . بعد معاودت به اطاق كرديم . عموى سركار آجودانباشى با يار محمد خان و سيف الله خان پسران معظم اليه و چند نفر ديگر از سرتيپان و اقوام همراه بودند . نشسته چائى و قليان صرف شد . نيم ساعت گذشت سركار صاحب اختيار تشريففرما شدند . برخاسته جلو اطاق استقبال كردم . شاهزاده علمشاه و پسرشان و على خان سرتيپ و پسر على خان ، محمد رضا خان نوهء سركار صاحب اختيار بودند . ناهار خواستم بعد از صرف ناهار صارم الملك و حاجى لطف الله خان و حيدر قلى خان پسرشان با چند نفر از خوانين اكراد همراهشان بودند آمدند . حضرات چنين مصلحت ديدند كه امشب در اينجا نمانيم ، چون فردا قبلهء عالم تشريف فرماى جاجرود مىشوند . از منزل حركت كرده به اجماع به زيارت حضرت عبد العظيم مشرف گرديديم . بسيار خوب تعمير شده . از آنجا بيرون آمده با سركار صاحب اختيار و سركار آجودانباشى در كالسكه نشستيم . سايرين هم در كالسكههاى خودشان حركت كرديم .
--> ( 1 ) اصل : مندرسه ( 2 ) - واپور