يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

36

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

مقتضى تحصيل نيست ، زيرا كه قريب پنجاه سال عمر داشت . بعد معلوم شد براى تحصيل معاش مىرود . دو نفر افشار شاهسون ده بيست نفر شتر از شاهرود خريده سمت عراق مىرفتند . ميان خرابه‌هاى دامغان ديدم كالسكه‌اى مىآيد . آمد از ما گذشت معلوم گرديد اعتضاد الملك است براى تفرج و گشت مىرود . آمدم منزل . تلگراف مختصرى سليمان خان سرتيپ از بجنورد كرده از امنيت سرحد و اسب آوردن طايلى خان اطلاع داده بود . گفتم اسبها را نگاه دارد و حفظ نمودن سرحدات را مؤكدا تلگراف كردم . قوش هم گفتم اگر صيد شد بفرستد . از ده ملا تا دامغان شش فرسخ است . روز چهارشنبه سوم صبح زود برخاسته نماز خواندم . مشغول تهيهء حركت شديم . ديشب دو ساعت از شب رفته رقعه‌اى جناب اعتضاد الملك نوشته عذرخواهى كرده بودند كه ديروز وقت عبور ندانستم شما هستيد . خيلى معذرت خواسته بودند . يك رأس آهوى كشته و ده كله قند و سه چهار مجموعه نان و پسته و بادام و انار و هندوانه فرستاده بودند . من هم مطابق رقعهء معظم اليه جواب نوشتم . به پيشخدمت و فراشهاى ايشان ده تومان انعام دادم . دو ساعت از دسته گذشته سوار شدم . در بين راه توپچيان آذربايجانى را كه اهل گونى « 1 » بودند ديدم . بعضى سواره و برخى پياده مأمور به توقف توپخانهء مشهد بودند . سلام نظامى داده از آنها گذشته . جمعى زوّار سبزوارى ديده شد كه از عتبات عاليات مىآمدند و جمعى هم اهل آذربايجان از ولايت گرمرود و سراب از مشهد معاودت كرده مىرفتند . نزديك دولت‌آباد دامغان يك دفعه ديدم « بالابانى » از بالاى سرما مثل برق گذشت . در دست چپ راه رسيد به مرغى كه به تركى « سالار » مىگويند . محض وصول به آن مرغ سرزد غلطانيدش . يك سر ديگر زد ، دفعهء ثالث به آرامى آمده بالايش نشست و برداشته پرواز كرد . يك بالابان ديگر پيدا شد . در هوا از دست او گرفته بر زمين نشست . در اين بين كيسه سارى پيدا شد از دست او گرفت . رحيمقلى بيك پيشخدمت هم تاخت كرده رفته از دست او گرفت . بيچاره سالار از بس كه دست به دست شد اعضاى درستى

--> ( 1 ) نام قديم آن آرونق يا آرانك است ( زبان فارسى در آذربايجان ص 94 - 95 - 96 )