يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
146
سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )
معنى آنجا كه كشد دامن ناز * گفتگو را نرسد دست نياز سخن آنجا كه شود تنگ مجال * مرغ معنى نگشايد پر و بال لب فروبند كه خاموشى به * دل تهى كن كه فراموشى به هزاران موى را بشكافتم من * طريق اين خموشى يافتم من تو هم همان بهتر كه خاموشى « 1 » گزينى . در اين بين شام آوردند خورده خوابيدم . روز يكشنبه شانزدهم صبح زود برخاسته روانه شديم . سه از دسته رفته به قوشه رباط رسيديم . در آنجا ساعتى مانده ناهار خورده ساعت شش آمديم دولت آباد . دولت آباد را مطلب خان حاكم دامغان در زمان فتحعلى شاه قاجار ساخته با خندق عريض و عميقى . سه ديوار تودرتو كشيده . براى زمان قديم حصن رصين بوده ، لاكن با اسلحهء حاليه به هيچ كار نمىآيد . در تاريخ يكهزار و دويست و سى و دو ( 1232 ) تمام شده . روز دوشنبه هفدهم نيم ساعت قبل از طلوع آفتاب سوار شده سه از دسته گذشته به دامغان رسيديم . چادرهاى نواب و الا امير خان سردار دم راه بود . آنجا پياده شده سردار تا دم ديوار باغ استقبال كرد . با هم روبوسى كرديم . رفتم ميان چادر . نواب مسيح ميرزا پسر مرحوم تيمور ميرزا هم آنجا بود . صحبتهاى متفرقه به ميان آمد . نصرت الله خان سيف الملك پسر امير خان سردار هم آمد . جوانى مؤدب و خوشگل است . شانزده هفده سال دارد . از تلگرافخانه خير دادند كه حضرت صدر اعظم در تلگرافخانه با نواب اشرف و الا نير الدوله در نيشابور گفتگوى حضورى [ داشته ] ، بعضى حدس « 2 » ها زده شد تا چه بروز كند . ناهار خورده شش از دسته گذشته
--> ( 1 ) اصل : خواموشى ( 2 ) اصل : حدث