يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
133
سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )
صدر اعظم رفتم . اعليحضرت شهريارى ميان باغ تشريف داشتند . شرفياب حضور مبارك شدم . احوالپرسى فرمودند . از ولايت و امنيت عرض كردم . رو به صدر اعظم كرده فرمودند سردار را چرا به راه نمىاندازيد ؟ فرمودند حكما زود برو در دشت و غيره راهها را به ساختن بده . براى سال آينده يقين تشريففرماى خراسان و از راه دشت و آرموتلو « 1 » و سملقان مىروم . از اين قبيل فرمايشات فرمودند . صدر اعظم تعهد كردند كه همين هفته روانه فرمايند . مرخص شده آمدم منزل . عصرى رفتم بازديد جناب مجد الملك . از آنجا آمده منزل ساعت چهار خوابيدم . روز دوشنبه بيست و ششم صبح رفتم منزل دكتر طولوزان . شانهام را خيلى ماليد و داغ كرد . از آنجا رفتم بازديد اكبر خان نايب ناظر . قدرى نشسته برخاستم آمدم خانهء حاجى شيخ هادى كه از علماى حكمى و مشهور است . ميان حوالى روى ريگها نشسته بودند . من هم نشستم . قدرى صحبت گرديد . از تحقيق و تقليد صحبت كرديم . من اين شعر را خواندم : نور محقق فرا گرفت جهان را * شمع مقلد فرو نشست به يك پف آمديم منزل . يك ساعت به غروب مانده نواب اشرف و الا فرمانفرما والى كرمان و حاجى شهاب الملك تشريف آوردند تا نيم ساعتى شب بودند تشريف بردند . اميرآخور اميركبير نايب السلطنه آمده از قول آقا احوالپرسى كردند . من هم جواب و اظهار تشكر كردم . جناب ظهير السلطنه پسر جناب جلالت مآب آقاى عضد الملك عصرى تشريف داشتند . سركار آقا حسن خان سرتيپ و حاجى حيدر خان پسرشان هم بود . سركار جنرال هم غروبى آمدند كه خلعت شما را به من داده اندكى بياورم ؟ بارى سه ساعتى شام خورده خوابيدم . روز سهشنبه بيست و هفتم دو ساعت از روز گذشته رفتم منزل جناب ناظم السلطنه . ساعتى ميان باغ و اطاقها را گردش كرديم . بعد اسبهاى خود را خواستند آوردند تماشا كرديم . يك رأس اسب عربى به
--> ( 1 ) اصل : آرموطلو