يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

125

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

روز شنبه دهم دو ساعت از روز گذشته رفتم منزل حاجى امين السلطنه مادرش مرده بود فاتحه خوانده رفتم خدمت حضرت صدارت . از اندرون بيرون آمدند . در خدمتشان رفتيم منزل حضرت وليعهد . بعد از يك ساعت قبلهء عالم تشريف آوردند . چون حضرت وليعهد ناخوش است اعليحضرت شهريارى اندرون تشريف بردند . به فاصلهء يك ربع ساعت بيرون تشريف‌فرما شده در عمارت بيرونى جلوس فرمودند . حضرت اميركبير نايب السلطنه و حضرت صدر اعظم و اكثرى از اولياى دولت بودند . همه در ميان تالار ايستاديم . بعد از چند كلمه فرمايش همه را مرخص فرمود . مگر اينكه حضرت صدر اعظم و من را فرمودند بنشينيد . در جلو قبلهء عالم نشستيم . قريب يك ساعت فرمايشات مىفرمودند و جواب عرض مىشد . تمام فرمايشات راجع به حكومت استرآباد بود . من قبول حكومت نكردم . فرمودند حكما كتابچه‌اى در آبادى گنبد قابوس و امنيت يموت بنويس و سال آينده بايد اقدام بكنى . عرض كردم از بجنورد خواهم نوشت . زياده از اين نمىنويسم . بعد را فرمودند صدر اعظم ، سردار را خيلى زود روانه كنيد برود . از آنجا برخاسته آمديم اطاق ديگر كه آقاى نايب السلطنه بودند . با صدر اعظم نشستيم قدرى صحبت متفرقه شد . از آنجا به اطاق ناهار رفتيم . در خدمت آقاى نايب السلطنه ناهار خورده برخاستيم . از آنجا آمدم منزل قدرى استراحت كردم . بعد از خواب شال‌فروشى آمده بود چند طاقه شال خريدم . سه به غروب مانده جناب آقاى عزيز السلطان ديدن آمدند . يك ساعتى نشسته از تفنگ و شكار و غيره صحبت كرديم رفتند . ما هم با جناب آجودانباشى و ممتحن الدوله سوار كالسكه شده رفتيم باغ نرگس جناب نظام الدوله . سركار نصرت الملك هم آمدند . در واقع به اين زيادى نرگس [ جز ] در صحراى گرگان در هيچ جا نمىشود . قريب صد خروار پياز نرگس بايد داشته باشد . غروبى آمديم فراش آقاى نايب السلطنه رقيمه‌اى آورد كه عين رقيمه نوشته مىشود . « امير الامراء العظام سهام الدوله سردار فردا كه يكشنبه يازدهم است بندگان اعليحضرت قدر قدرت اقدس شاهنشاهى روحنا فداه به سلامتى و اقبال تشريف فرماى اميريه خواهند شد . شما هم زحمت كشيده در اميريه براى تشرف