يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

117

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

محضى كه من را ديدند اظهار بشاشت فرمودند . نشستيم . جمعى هم بودند از قبيل : فرمانفرما و آقاى مجد الدوله و آقاى مستوفى الممالك و نظام السلطنه و حاجى بهاء الدوله و غيره . به حدى اظهار مهربانى فرمودند كه از تحرير آن عاجزم . عاقبت فرمودند من سهام الدوله را شب و روز دعا مىكنم به علت اينكه شاه را از طرف سرحدات آسوده كرده و از اين قبيل . از آنجا برخاسته آمديم . در راه وكيل الدوله سردار را ديديم . گفتند ديدن شما رفتيم منزل نبوديد . بارى منزل آمدم . دو ساعتى شب نصرت الملك و ابو القاسم خان نورى و منشىباشى صدارت و چند نفر ديگر آمدند . تا ساعت پنج بودند . همه رفتند . شام خواستم . ميرزا مهدى خان ممتحن الدوله بودند . شام خورده خوابيدم . روز يكشنبه بيست و ششم امروز هم شرفيابى حضور مبارك ميسر نشد منزل بودم . عصرى آقا حسن خان سرتيپ پسر مرحوم صاحب اختيار آمد . شكايت از نفاق برادرها مىكرد . بارى دو ساعتى جناب جلالت مآب آقاى مستوفى الممالك تشريف آوردند . آقا مسيح ميرزا و پسر علمشاه ميرزا هم بودند . مشغول به صحبت شكار تفنگ و قوش شديم . ساعت چهار نواب مستطاب حاجى بهاء الدوله امير تومان و عباسقلى خان امير تومان و يك نفر از طبيبهاى محترم كه اسمش در خاطرم نمانده و پسر حكيم‌باشى كه چند سال قبل در قوچان او را كشتند آمدند . تا ساعت پنج همه تشريف داشتند . همه يك دفعه رفتند . مىخواستم شام خورده بخوابم در اين بين شريف العلما آمدند . در ساعت شش رفتند . شام خورده خوابيدم ممتحن الدوله و احتشام الوزاره كه على اشرف خان باشد تا وقت خواب بودند . روز دوشنبه بيست و هفتم امروز هم در خانه نبود « 1 » . صبح را دكتر طولوزان آمدند . از هرطرف صحبت شد . چون دستم مدت پنج شش ماه است از بازو درد مىكند دوائى گفتند ميرزا عبد الكريم نظم الاطبا بسازد ماليده شود . ناهار خورده قدرى استراحت كردم . چهار به غروب مانده با جناب آجودانباشى

--> ( 1 ) يقين منظورش شاه است