يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

109

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

ز شوق منزل ياران چنان شدم كز ذوق * فراز تخت طويله سرير مىآيد خلاصه غذاى امشب ما هم پنج « قزلاق » بود كه با تفنگ دم در چاپارخانه زدم . از دامغان الى آهوان سيزده فرسخ است . روز چهارشنبه پانزدهم نيم ساعت از دسته گذشته سوار شديم . هوا به شدت سرد و زمين يك وجب زيادتر برف دارد و به شدت هم مىبارد . خيلى سخت گذشت ، لاكن طواف شاه چنان مىدواندم به نشاط * كه برف راه به من چون حرير مىآيد در بين راه قريب چهار صد شتر مال التجاره كه اكثرى پنبه بود از اصفهان حمل به شاهرود مىكردند ديده شد ، و يك دسته زوار بجنوردى كه رئيسشان حبيب الله بيك بود ديده شدند . پنج ساعت از دسته رفته در كاروانسراى سمنان منزل شد . نسبت به ديشب قصر ملوكانه است . ساعتى خوابيده حمام رفتم . اراز بيك « 1 » كه آلاچقها را طهران برده بود آمد . بعضى نوشتجات از طهران داشت . دو نفر باغبان طهرانى همراه آورده بود روانهء بجنورد شدند . از آهوان الى سمنان شش فرسخ است . روز پنجشنبه شانزدهم نيم ساعت به دسته مانده از سمنان عازم شديم . در راه بجز از سرما و زوار بجنوردى چيزى ديده نشد . دو ساعت به غروب مانده به ده‌نمك رسيديم . در منزل همان حاجى كه سفر سابق بوديم منزل شد . خودش مرده ، پسرش بود . گفتند جناب آقا ميرزا سيد محمد مؤتمن لشكر و لشكرنويس‌باشى خراسان در بالاى اطاق قهوه‌خانه پائين شده است . در اين بين ديدم آدمشان آمد يك جعبه گز با چند دانه پرتقال آورد . احوال‌پرسى كرديم . بعد از نيم ساعت خودشان آمدند منزل ما . دو ساعتى نشسته صحبت از طهران و غيره شد بعد

--> ( 1 ) در اصل : اراض بيك