يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

97

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

تركستان در اينجا محبوس نمود . دوباره ارجاسب لشكر كشيده بلخ را گرفت . لهراسب كه پيرو منزوى بود در بلخ كشته شد . زنان و دختران سلطنتى را اسير كرده به تركستان بردند . باز اسفنديار را از حبس رها كرده مأمور به تركستان كردند . تركستان را فتح نموده ارجاسب را كشت و خواهران خود را به ايران آورد . با وجود اين گشتاسب اسفنديار را مأمور به گرفتن و بستن رستم دستان نمود . چنان كه مشهور و معروف است ، مقصودش كشته شدن اسفنديار بود . بارى گرد كوه اسفنديار و رستم و غيره را به نظر مىآورد . خلاصه از آنجا صرف‌نظر نموده رانديم . در بين راه فوج بيات را دسته دسته ديدم مىرفتند . آمديم منزل در همان باغ مرحوم مولوى كه حالا به پسرش غلامرضا خان متعلق است منزل كرديم . غلامرضا خان جوان خوبى است بعضى تعارفات و شام فرستاده بود . محمد حسن خان سرتيپ فوج بيات هم در رباط ده ملا با عيال و بقيهء فوج منزل دارند . كاغذ عذرخواهى نوشته بود كه درد چشم و قولنج شده‌ام نتوانسته‌ام خدمت برسم . من جواب و اظهار تأسف از ناخوشىشان كردم . من هم احوالم خوب نيست باز سينه‌ام بدتر شده ، ظاهر از حمام ديروز باشد . قدرى سرد بود . سه ساعتى شام خورده خوابيدم . روز چهارشنبه ششم صبح زود برخاستم برف و باران كمى مىآمد و ليكن هوا خوب بود . يك ثوب جبهء ترمهء كشمير به غلامرضا خان خلعت دادم . سوار كالسكه شده آمدم جلو كاروانسرا . محمد حسين خان سرتيپ فوج بيات منتظر آمدن من است . قدرى ايستاده با ايشان اظهار ملاطفتى كرده گذشتم . پنج به غروب مانده آمدم شاهرود . در منزل آقا ميرزا اسمعيل كه از سابق آشنا بودم منزل كرديم . اگرچه بعضى از اهالى شاهرود منزلها تعيين كرده بودند . به بعضى ملاحظات خانهء سيد را اولى دانستم . تلگرافى از عزيز الله خان سرتيپ ايلخانى بجنورد رسيد . از سلامتىشان خورسند شدم . عصرى سرهنگ تلگرافخانه آمد . بعد از او اسمعيل خان سرتيپ پسر محبعلى خان با نايب الحكومهء شاهرود آمدند و بعضى تجار شاهرود هم بودند . تعارفاتى آورده بودند . غروبى حضرات رفتند . يك ساعت از شب گذشته اسمعيل خان سرتيپ