آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )
37
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى )
- نيم ساعت به آفتاب مانده به يك آب انبار رسيده ، پياده شديم . وضو گرفته رخسار عجز به خاك مذلّت سوده ، دوگانه بجا آورديم و حركت كرديم . - يك ساعت از دسته گذشته به سوتخر « 1 » رسيديم . چهارشنبه دوازدهم شعبان المعظم چهار فرسنگ راه آمده بوديم . مسافرين پياده شدند ، به چاهى خوردن مشغول شدند ، من هم قدرى هندوانه خريدارى نموده ، خوردم و به قرائت قرآن مشغول شديم ، قدرى قرائت شد . اسب حاضر نموده به گارى بسته ، روانه شديم . - چهار فرسنگ مسافت طى نموده به ريون « 2 » رسيديم . در گارىخانه توقف كرديم . پنج ساعت بيست دقيقه كم از دسته گذشته بود . نهار نان و هندوانه و تخممرغ و پياز صرف شد . اين گارىخانه در كنار ده بود بعد از صرف نهار اسب حاضر نموده روانه شديم . - شش ساعت و ربع به غروب داشتيم به طرف سبزوار روانه شديم . حال بايد پنج فرسخ مسافت طى كنيم . گارى به سرعت مىرفت . در يك فرسنگى سبزوار قريهاى است موسوم به خسرو كرد « 3 » . در كنار جادّه در طرف دست چپ به فاصلهء هزار قدم ، منارهاى است خيلى مرتفع و بسيار محكم و به آن آجر كه ساختهاند ، نقش انداخته به اسلوب غريبى و بعضى خطوط گفتند كه در او هست . حقير از دور نفهميدم . اين مناره گويا خيلى قديم است و ليكن آثار و بناى آن بىعيب باقى مانده . - دو ساعت [ و ] نيم به غروب داشتيم كه از آنجا گذشتيم و در آنجا توقفى نشد . - دو ساعت ربع كم به غروب مانده به سبزوار رسيديم . سبزوار اگرچه شهر كوچكى
--> ( 1 ) . سوتخر : دهكدهاى واقع در چهار فرسنگى شرق مزينان « سفرنامه خانيكوف ، ص 99 » از " ريبد " كه به طرف شاهرود حركت مىنمايند ، غالبا منزلگاه صدخرومى باشد كه مردم " سودخر " تلفظ مىنمايند . « مطلع الشمس ، ج 3 ، ص 227 . ( 2 ) . ريوند : دهى است از بخش داورزن شهرستان سبزوار . « لغت نامه » ( 3 ) . خسروگرد : دهى است از دهستان قصبه بخش حومه شهرستان سبزوار . از آثار باستانى بدانجا برجى است كه از زمان قديم ساخته شده و به نام ميل خسروگرد معروف است . « لغت نامه »