آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )

29

سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى )

نگاه داشت و پاى اسب را از مال‌بند نجات داد . روانه شديم ، به قدرت‌آباد رسيده از پهلوى آن گذشتيم . قدرت‌آباد قلعهء بزرگى دارد . سه ديوار قلعهء مرتفع ، تودرتو پشت يكديگر ساخته بودند ، آن ديوارها هريك به قرار يك زرع و نيز از ديگرى بلندتر بود و بالاى هر ديوارى برجها و سوراخها از براى تفنگچى قرار داده بودند و خندق عميق صحيحى در اطراف آن حفر نموده بودند كه هنوز آن ديوارها و آن خندق بىعيب مانده ، در حقيقت آن قلعه را به طرز خوش ساخته‌اند . از آنجا گذشتيم ، راه قدرى خراب بود ، گارى بد عبور مىكرد . الحمد اللّه آسيبى وارد نيامد . - شش از شب گذشته به دامغان رسيديم . دامغان جاى خوبى است . قصبهء بزرگى است كه مىتوان شهر كوچكى او را خواند ، باغات و مزارع ، خصوص باغات پسته بسيار داشت . در ابتداى عمارات شهر ، كنار رودخانه ، گارىخانهء خوبى ساخته‌اند . در آنجا رسيديم . بعضى در گارى خوابيدند . من و جناب مشير پياده شده ، به روى سكويى قدرى خوابيديم و ليكن من خوابم نمىبرد ، بيدار بودم . در وقت طلوع فجر برخاسته ، رفقا را بيدار نمودم . وضو گرفته روى نياز به درگاه خالق بىنياز نموديم . به ضراعت دوگانه « 1 » به عمل آمد . در قهوه‌خانه نشستيم ، رفقا به چاهى خوردن و من هم به قرائت قرآن مشغول شديم . گارىخانهء بزرگ خوبى در آنجا ساخته بودند . من برخاسته گردش مىكردم ، شخصى كه مدير ادارهء گارى آن‌جا بود ملاقات نمودم ، سلام كردم ، نزدش نشستم . قدرى صحبت كرد ، او را معقول يافتم . از احوالم سؤال نمود ، شرحى از زحمات گارى و صدمات مباشرين گارىخانه‌ها اظهار داشتم و گفتم : « با خود عهد بسته‌ام [ در ] مراجعت به طهران شرحى از زحمات سفرم به علماى عربستان « 2 » عرض نمايم و سؤال كنم كه چون زيارت

--> ( 1 ) . دوگانه : نماز صبح . ( 2 ) . عربستان ( خوزستان ) : احتمالا در زمان شاه اسماعيل صفوى يا پسرش شاه طهماسب بخش غربى -