آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )

11

سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى )

سمنان بود . غرض ، حضرات به تنقلات مشغول شدند . من درويش را غير از انجير چيزى در پيش نبود . به موجب وظيفهء درويشان كه ماحضرشان ايثار به مسكينان است ، انجير خود را به رفقا تقديم و ايشان هم در ميان خود تقسيم نمودند . چون گفته‌اند : " كاسه جايى رود كه باز آرد شاه تقار " هريك از سهم خود قدرى به من دادند و مقدارى حلوا نزدم نهادند كه گويى جيب و دامانم دكان حلوا فروشان بود . من هم به متابعت ايشان به خوردن مشغول شدم . از يك يا دو قهوه‌خانه و قريه گذشتيم ؛ بين راه گارى ديگر [ ى ] از خاتون‌آباد « 1 » رسيد و اسبها را عوض نمودند . - شش ساعت به غروب مانده به خاتون‌آباد رسيديم . كاروانسراى محكم خوبى بود كه مىگفتند شاه عباسى است . در كاروانسرا به طرف قبله ، در جلو كاروانسرا قدرى درخت بيد و زبان گنجشك بود . پياده شد [ ه ] در سكوى كاروانسرا نشسته كه نهار بخوريم ، جناب مشير سفرهء جود خود را برآوردند ، شامى كباب از براى ايشان گذارده بودند . رفقاى حسن‌آبادى هم سفرهء خود را اظهار داشتند ، مرغ پخته كه گويى وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ « 2 » بود ، موجود و ماست كيسهء بسيار خوب حاضر و حلوا و پنير و پياز موجود نمودند . من هم به عادت مسكينان سفرهء فقر گشوده و كشكول گدايى در دست گرفتم ، ولى از خجالت خود را به حقارت درافكندم . رفيقان حالم را ديدند ، از زردى رخسار ، سوز درونم را فهميدند . جناب مشير كه دنيا در نظرش حقير است به من برآشفت و گفت : « اين پريشانى به سبب كيست و اين خجلت براى چيست ؟ اگر به واسطهء نداشتن زاد سفر است ، مرا هرچه هست به شما تعلق دارد . هرچه كه موجود داريم مىخوريم و هرچه را كه خريديم بالمناصفه پولش را حساب مىكنيم . » ديگران هم ما را به ماحضر خود دعوت نمودند .

--> ( 1 ) . خاتون‌آباد : نام محلى است واقع در راه تهران به ايوان كى ميان دو راه پارچين و مامازند . « لغت‌نامه » ( 2 ) . « و گوشت مرغ از آنچه كه خوش دارند » واقعه 56 / 21 .