آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )
9
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى )
در سر دارى بنهى تا در سلك عشقبازانش مجرم نباشى . خنديدم به جوارح خود گفتم : « اى غفلتزدگان تاكنون رشتهء قيود الفت شما ، مرا از سير گلگشت چمن محبّت ، بازداشته بود و سلسلهء زنجير علقهء شما مرا در محبس طبيعت نگاه داشته بود ، حال ديگر از شما گذاشتهام و من آن نيستم كه بودم ، هرچه هستم اويم . » من همان دم كه وضو ساختم از چشمهء عشق * چار تكبير زدم يكسره بر هرچه كه هست ( حافظ ) از دروازه بيرون آمدم . خانهء دل را خالى از اغيار يافتم . روى نياز به طرف محبوب دلنواز نمودم . خيال كه قاصد عاشقان است از جلو فرستادم و جان كه وديعهء ايشان است به رسم پيشكشى در طبق اخلاص نهادم و معذرت خواستم . عرض نمودم : مىخواستمت پيشكشى لايق خدمت * جان نيز حقير است ندانم چه فرستم كه خوش گفتهاند : « كمال الجود بذل الموجود » « 1 » من درويش را جز دل ريش چيزى موجود نه و آن هم از براى ايثار پايدار و برقرار است : گفتم كه در نثارت جان در كنار دارم * گفتا كه جانت از ماست از خود بگو چه دارى در آن حال الهامى از غيب و سروشى از عالم لا ريب به گوشم رسيد كه اى جاهل مگر ندانستهاى « العبد و ما فى يده كان لمولاه » « 2 » . از اين الهام منفعل شدم . سر خجلت در پيش افكندم ، از روى اعتذار و تصديق و اقرار به خواندن زيارت جامعهء كبير [ ه ] مشغول شدم . عرض كردم : « بابى انتم و امّى و نفسى و اهلى و مالى و اسرتى بكم ينزّل الغيث و بكم يمسك السّماء » « 3 » رشتهء وجود ممكنات بسته به فيض وجود شماست . اگر نازى كنى از هم فرو ريزند قالبها « 4 »
--> ( 1 ) . يعنى : كامل بودن بخشش ، به دهش آن چيزى است كه آماده و مهيّاست . امثال و حكم ، ج 3 ، ص 1232 . ( 2 ) . يعنى : بنده با هر آنچه در دست و اختيار اوست از آن مولايش مىباشد . امثال و حكم ، ج 1 ، ص 258 . ( 3 ) . يعنى : « پدر و مادرم و خودم و خانوادهام و دارايى و دودمانم به فداى شما . . . به جهت شماست كه ( خداوند ) باران را فرو مىبارد و به جهت شماست كه آسمان را برفراز مىدارد . » ( 4 ) . اصل : غالبها .