آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )
پيشگفتار 26
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى )
سفرنامه باقى مىماند كه هر دو بيانگر عشق و سرگشتگى و تولّا و تبرّاى اوست . من اين نوشته را برقى از نگاه لطف مولا ، نگاه نوازش عشق و نگاه پذيرش و اجابت ثامن الائمه ابو الحسن حضرت على بن موسى الرضا - عليه السلام - مىدانم كه پاسخ شور و شوق بىخودى در زيارتهاى او را به صورت توفيق نوشتن اين گزارشهاى روزانه به وى عنايت فرمودهاند كه اين از نتايج سحرش بوده و خدا داند كه صبح دولتش با چه بركتى دميده است . تا آنجا كه من مىدانم در آخرين لحظات حيات از بستر بيهوشى برمىخيزد و هوشيارانه به سرور شهيدان حضرت امام حسين - عليه السلام - سلام كرده و با همان شخصيت جستجوگر و پرسشگر خود - كه در اين كتاب تصوير شده - مىگويد : « بسيار منتظرتان بودم چقدر دير آمديد ؟ » نزديك پگاهان آخرين نگاه دنيايىاش با پيوند در « صبح ديدار » دوست نور مىگيرد . در كربلا كامياب ، چشم از شب دنيا فرو مىبندد و در وادى نجف ، سهمى براى « آخرين منزل هستى » نصيبش مىشود و مىآرامد . روانش شاد ، درجاتش متعالى و در سراى جاويد قرين محبّين باد . آمين ! زهرا ميرخانى بهار 1380