احمد مجد الاسلام كرمانى
529
سفرنامه كلات ( فارسى )
طهماسبقليخان با صد و پنجاه هزار نفر در آنجا اردو زده بود ، آنها را بحضور خواست و به آنها گفت : « شما را براى اين خواستم بشما بگويم كه تمام دشمنهاى مملكت ايران را مقهور و مغلوب ساختم بجز افاغنه قندهار كه در اين نزديكى بر آنها خواهيم تاخت بعد از آنكه آنها را باطاعت آوردم خيال دارم بقيه عمر خود را به آسودگى و راحت بگذرانم مگر آنكه مجددا مملكت به خدمت من محتاج شود ، با عثمانى و روس مصالحه كردهام و تركمانها و ساير دشمنهاى سرحدى مملكت را تأديب نمودهام بطوريكه على الظاهر مدتى آرام خواهند بود ، حالا بر شما لازم است كه پادشاهى بر خود اختيار كنيد ، يا شاه طهماسب پادشاه قديم خودتان يا هركسى را كه لايق بدانيد بسلطنت بايد گزيد و سه روزه از شما جواب خواهم خواست » اين را گفت و داخل چادر خود شده و حكم كرد از رؤسائيكه آمده بودند تا مدتى كه در اردو خواهند بود به خوبى مهماندارى كنند و در اين ضمن گماشتگان طهماسبقليخان مواظب بودند و با اشخاص معتبر مىگفتند كه « خوبست براى خوش آمد سردار و نايب السلطنه خود او را بسلطنت بخواهيد اگرچه ما يقين داريم كه او قبول نخواهد كرد » . بارى بعد از انقضاى سه روز اعيان بحضور طهماسبقليخان رفتند و خطابه بحضور او عرض كردند در آن خطابه خدمات بزرگيرا كه به ايران كرده بود شرح دادند و از او استدعا كردند كه تاج و تخت ايران را قبول كند و سرپرستى مملكت را بر عهده گيرد و گفتند كه ما در رعيتى با كمال صداقت با جان و مال خودمان در هر موقع همراهى خواهيم كرد طهماسبقليخان گفت كه : « من از اين تمجيد و تكليف شما تشكر ميكنم و قصد من از خواستن شما بهيچوجه اين فقره نبود ولى قول شما از جانب خدا است و من بايد زحمات تاج و تخت را قبول كنم و براى خير عامه از راحت خود بگذرم شكى ندارم كه با فضل الهى و همراهى و اتفاق شما مملكت ايران را بچنان اوج افتخار خواهم