احمد مجد الاسلام كرمانى
504
سفرنامه كلات ( فارسى )
نادر شاه افشار را بطور اختصار بنويسم و لا سيما حالا كه كلام ما در فصل سابق باسم نادر شاه رسيده كه اگر اقدام بانجام اين مرام نكنم خود را مقصر ميشمارم بعلاوه با آنكه مكرر مورخين ايرانى و فرنگى تاريخ نادر شاه را نوشتهاند باز حق آن را ادا نكردهاند و تاريخ صحيح هنوز از او نوشته نشده است و من اميدوارم كه تمام تاريخ دوره زندگانى او را در چند صفحه نگارش دهم . مخفى نماند كه هركس بجاى من بود در نكوهش نادر اصرار مينمود ، چرا كه نادر شاه جدم را بناحق كشت و خانواده ما را برچيد و تمام دارائى جدم را بناحق ضبط كرد توضيح آنكه : در سفريكه نادر شاه بكرمان آمد ، جد من مرحوم خاندانقلى بيگ افشار حكومت كرمانرا از عهد صفويه بر عهده داشت و در كرمان صاحب طايفه و قبيله بسيار و مكنت بىشمار بود و چون طبعا آبادىپرست بود سيصد قنات در اطراف ، زرند و رفسنجان و حومه و ساير بلوكات كرمان حفر و داير نموده بود دو مدرسه بسيار عالى باسم دو پسر خود بنا نموده يكى مدرسه كاظميه و ديگرى حسينيه و املاك بسيار بر آنها وقف كرده كه اينك يكى از آن دو مدرسه در كرمان باقى است و مختصر موقوفاتى هم برايش باقى مانده ، مجملا همين كه نادر بحوالى كرمان رسيد مرحوم خاندانقلى بيگ باستقبال او شتافت و تمام مخارج اردو را بر عهده گرفته و سيورسات بسيار حاضر نموده و وقتى كه شخصا با نادر ملاقات نمود و مراسم ادب بجاى آورد نادر او را نوازش كرده ، بعد به او گفته چرا شما اينقدر فربه هستيد بيچاره جوابى نداشت بدهد فورا به او گفت مريض شدم اطبا معجونى براى من ساختند ، بواسطه استعمال آن معجون فربه شدهام ، نادر حكم كرد او را لاغر كنند ملازمان او كه گويا قبل از وقت معنى لاغر كردن را ميدانستند او را بيرون آورده ريسمان به حلق او بستند و از وراى ديوارى ريسمانها را بگاوها بستند و گاوها را با تازيانه راندند تا گردن او كنده شد