احمد مجد الاسلام كرمانى
19
سفرنامه كلات ( فارسى )
خيلى دوستش ميدارم دخلى به ميرزا على اكبر ندارد . بلى نهنه جان همه قبول داريم آقا رضا نجيبتر از ميرزا على اكبر است اما حالا بيدارش كنيد . - نه جناب سعيد خان ميرزا على اكبر هم پسر من است و شير مرا خورده در نجابت مثل آقا رضا است الا اينكه از وقتى كه زن گرفته زنكه نانجيب زير پايش نشسته شيطان هم توى رگ و پوستش رفته پسر را خراب كرده و از دست بدر رفته و الا هر دو تا اولاد منند و من خودم ميدانم چه كردهام و چه زائيدهام . - بلى ما هم ميدانيم شما خيلى زحمت كشيدهايد ما شا اللّه بچهها هم خوب شدهاند ولى بفرمائيد آقا رضا بيايد كه آقاى مجد الاسلام او را خواستهاند و وقت ميگذرد . نهنه شما هرگز نميدانيد چقدر زحمت كشيدهام چقدر شمع و شيرينى نذر كردهام و چندين سفر پياده بامامزاده حسن و امامزاده معصوم رفتهام گوسفند نذر حضرت عباس كردهام ، آش امام زين العابدين بيمار پختهام ، سفره سبزى كردهام چله برى كردهام دختر شاه پريان را ميهمانى كردهام ، راستى خيلى زحمت كشيدهام پدرم درآمده تا اين پسر را بزرگ كردهام . - نهنه جان خدا او را به تو بخشد حالا بفرمائيد او را بيدار كنيد كه آقا كارش دارد و مخصوصا مرا فرستاده است او را همراه خودم خدمت ايشان ببرم . شما راست ميفرمائيد آقا رضا هم طفلك هميشه از شما تعريف مىكند اما من چگونه اين وقت شب بچه خود را بدست خودم بيدار كرده همراه شما بفرستم آيا مردم به من چه خواهند گفت ؟ ! - نهنه جان مردم هيچ خبر نميشوند چه جاى اينكه حرف بزنند . اى واى مگر شما كار محرمانه با پسر من داريد بچه را من چگونه شب