احمد مجد الاسلام كرمانى

480

سفرنامه كلات ( فارسى )

تأييد مىكند اين است كه در زمان استيلاى اسكندر فاتح معروف يونان بر ايران و زوال استقلال ايرانيان اين طايفه در همين نقاط منزل داشته‌اند و باسم طايفه و اهل خوانده ميشده‌اند و مساكنشان هم معروف بدهى بوده كه قاريقلعه باشد و جزو حكومت ( پارث ) شمرده ميشده‌اند ( پارث شهر مخروبه‌ايست در كوكلان حاليه نزديك گنبد قابوس كه تراكمه پرات ميگويند ) . در حين عبور اسكندر كبير از دامغان كه آنوقت « هيكاتم پيلوس » ميگفته‌اند از راه چهارده كلاته باستر آباد رفته و از ميان طايفه و اهل و دهستان گذشته « بقزل رباط » معروف اين زمان رسيده و از همين راه كه حالا خط آهن روسها بتركستان كشيده شده است گذشته از قرار نگارش صاحب تاريخ اسكندريه مينويسد : « فاتح يونانى در وقت عبور از ميان طوائف و اهل و دهستان خيلى بملايمت رفتار كرده و هيچ وجه سختى نكرده و سختى نديده » . بعد از انقضاء دوره اسكندر در زمان خلفاى او كه طبقه سلاطين سلوكيه هستند اشك نام و در ايامى كه در خدمت سلطان باختر بوده بواسطه هتك ناموس برادرزاده‌اش از خدمت سلطان باختر فرارا بدهستان آمده و مردم آن حدود را بدور خود گرد آورده علم طغيان بلند كرده مؤسس سلطنت اشكانيان شده كه شرح آن در تاريخ اشكانيان مفصلا مرقوم و ضبط است . آه و آهى همان طايفه « و از » يموت است كه از كثرت استعمال « واه - و از » شده است معمرين طايفه و از ميگويند ما از نسل سلاطين قديم ايران هستيم و خود را شاهزاده ميخوانند اما از كدام سلسله درست نميدانند و اين مطلب كه ما گفتيم واه همان و از است از بسيارى قرائن به خوبى معلوم مىشود مرحوم اعتماد السلطنه در تاريخ اشكانيان شرحى مبسوط نوشته فقط اشتباهى كه كرده است در لفظ بلخان و محل سكناى اين طايفه است كه بلخان را اشتباه بلخ كرده . در تاريخ ارامنه سورت‌نشين « داهىها » را دهستان و « بالهادنى » نوشته‌اند كه همان بالخان باشد و چون