احمد مجد الاسلام كرمانى

17

سفرنامه كلات ( فارسى )

سعيد خان بميرد و جان مفتى از دست آنها بدر برود و سر نهفته و مطلب ناگفته بماند و در حضور حكومت موهون و به بىعرضگى و بىكفايتى معروف شود و نانش بريده و گريبانش دريده شود لهذا شروع باستماله و حكم بآوردن چائى و سيگار و مالش پشت و پهلوى او مينمايد و با زبان خوش و وعده خلعت و منصب قدرى حالش افاقه حاصل مينمايد و صريحا وعده آزادى به او ميدهد . چون نداى وصل بشنيدن گرفت * اندك‌اندك مرده جنبيدن گرفت كم‌كم سعيد خان را به حال آورده دوستانه با او صحبت مينمايند و سراغ از دوستان من از او مينمايد . جواب ميدهد كه من سه چهار ماه زيادتر نيست نزد فلانى آمده‌ام و منزل دوستان او را نميدانم چون خدمت من نظارت خانه و اطاق‌دارى است هرگز كاغذى براى كسى نبرده‌ام و آن كارها را ديگران ميكنند . فورا فروغ اميدى بدل نايب تابيده سؤال مينمايد ؟ مگر غير از تو نوكر ديگر هم در دستگاه فلانى هست ؟ - بلى دو نفر ديگر هم هستند كه هم روزنامه تقسيم ميكنند و هم كارهاى بيرونى او را انجام ميدهند خانه‌هاى آنها را ميدانى ؟ - يكى را بطور اجمال ميدانم در محله سنگلج است ديگرى را هيچ نميدانم بسم اللّه زحمت كشيده خانه او را نشان بده . - چشم بفرمائيد در چاكرى حاضرم اگر از او دردى دوا شد تو را آزاد مينمائيم . - چه عرض كنم شايد او بهتر بداند . خان نايب با فراش و ژاندارم و پليس و ساير اتباع ابليس روانه محله سنگلج شده و چون سعيد خان هم درست خانه آقا رضا نوكر ديگر را نميدانسته بلكه يكوقتى با آقا رضا از آن حدود ميگذشته آقا رضا به او اظهار داشته كه خانهء ما