احمد مجد الاسلام كرمانى

15

سفرنامه كلات ( فارسى )

بىاطلاعى خود را مدلل مينمايد فراشها هم او را رها نموده آنچه در حجرات بيرونى قابل نقل بوده برداشته با سعيد خان از خانه بيرون ميروند و در ميان كوچه بقانون ايران به استنطاق سعيد خان ميپردازند و آنچه ممكنشان بوده سيلى و مشت و لگد و چوب و چماق و پشت قداره و شلاق بسر و مغزش مينوازند سعيد خان هم فى الحقيقه خبرى نداشته و هرچه اظهار بىخبرى مينمايد زيادتر فحش ميشنود و كتك مىخورد عاقبت او را برداشته روانه ميشوند و در بين راه او را ميزنند تا به خانه كدخداى محل رسيده در آنجا ديگر از بس او را زده بودند حالت اغما و ضعف بر او مستولى و طاقت حركت نداشته كدخدا او را بگوشهء كشيده محرمانه به زبان خوش با او مذاكره مينمايد و وعده ميدهد كه اگر امشب فلانى را نشان دادى حضرت و الا نير الدوله با تو چنين و چنان خواهند فرمود و خلعت ميدهند و بعنوان پيش خدمتى تو را نگاهميدارند و روزبه‌روز بر مواجب و اعتبارت ميافزايد بيچاره در جواب تمام اينها غير از ( واللّه خبر ندارم ) تاللّه هرگز به من نميگويد كجا ميروم ، حرفى ديگر نداشته كه بگويد در اينجا هم محض رفع خستگى و كسالت مقدارى پشت و پهلويش را با دست و چوب و تازيانه مالش ميدهند تا درست به هوش بيايد آنوقت او را برداشته به خانه نير الدوله مىبرند و شرح مطلب را عرض مينمايند حضرت و الا با نهايت تشدد ميفرمايند « همين پدر سوخته را ببريد داغ كنيد و چوب بزنيد تا بروز بدهد » و محض تشويق فراشها بهر كدام دو هزار انعام ميدهد و اين مرحمت شاهانه در اينموقع دلالت دارد بر كمال اهتمام نير الدوله . چه تاكنون هرگز معمول نبوده حكومت بفراش انعام بدهد بلكه متصل از آنها سهم و حصه از قلق كه از مردم گرفته‌اند ميگيرند . مجملا فراشها از اين جهت فوق العاده مست و سرگرم شده باطاق فراشخانه ميآيند در آنجا از سعيد خان سؤال ميكنند شام خوردهء يا نه بيچاره ميگويد چيز نخورده‌ام حضرات شام خودشان را كه عبارت از